تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
در اينجاست كه نيز شيخ نجم الدّين مىگويد : » . . . امّا آدم ، بيضهء سيمرغ قاف عزّت است . و آن سيمرغ ، خليفهء من و سلطان شماست ؛ پيش بيضهء گِل مُهرهء او سجده كنيد ؛ كه
اسْجُدُوا لِآدَمَ .
* درين بيضه به چشم حقارتِ
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها
منگريد كه درو
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
» تعبيه شده است . تا هنوز در بيضه است سجدهء او غنيمت شمريد كه چون از بيضه پرواز كند ، طيران او در عالمِ لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ [ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ ] باشد . به دست شما جز تحسّر و تحيّرِ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ بنماند و ورد وقت شما اين بود : شعر :
آن مرغكِ من كه بود زرّين بالش * آيا كه كجا پريد و چون شد حالش از دست زمانه خاك بر سر باشم * پرواز چرا نكردم از دنبالش
( خ ل ) » « 1 »
هامش
( 1 ) « رسالهء عشق و عقل » ص 84 ؛ و معلّق رساله در ص 119 گويد : » حديث معروفى است كه صوفيّه بدان استناد مىكنند . مؤلّف « اللؤلؤ المرصوع » در ص 66 در ذيل اين حديث گويد : « يذكرهُ الصّوفيّةُ كثيراً و لم أرَ من نبّه عليه ، و معناه صحيح و فيه إيماءٌ إلى مقام الاستغراق باللقاءِ المُعبَّر عنه بالمحو و الفَناءِ . » مولانا در « مثنوى » به مضمون اين حديث اشاره فرموده است :