در بحر عميق غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن يا گهرى آوردن
كار تو مخاطره ست خواهم كردن * يا سرخ كنم روى ز تو يا گردن
جمله گفتند : اگر اين صيّاد ، به صيّادى بر ما مسابقت نمايد و در اين ميدان گوىِ دعوى به چوگان معنى بربايد و كارى كند كه ما ندانيم كرد و شكارى كند كه ما نتوانيم كرد ، جمله كمر خدمت او بر ميان جان بنديم و سجود او را به دل و جان خرسنديم . « 1 » « - تا آخر مطالب نفيسهء او .
لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ
بارى ، اشاره بدين مقام استغراق و جامع الجمعى رسول الله صلّى الله عليه و آله و پيروان حقيقى او دارد - كه جبرئيل را توان آن نبود كه در آن داخل شود ، و دم از احتراق ذات خود در آنجا زد - روايت منقولهاى از پيغمبر خدا كه : لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ . « براى من در خلوتگاه با خدا ، وقت خاصّى است كه در آن هنگام نه فرشتهء مقرّبى و نه پيامبر مرسلى ، گنجايش صحبت و انس و برخورد مرا با خدا ندارند . » « 2 » و « 3 »
هامش
( 1 ) « مرصاد العباد » ص 381 و 382
( 2 ) و دلالت بر اين مقام دارد فقرهء زيارت جامعهء كبيره : فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ وَ أعْلَى مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ وَ أرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ ، حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا يَفوقُهُ فائِقٌ وَ لا يَسْبِقُهُ سابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ فى إدْراكِهِ طامِعٌ ، حَتَّى لا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدّيقٌ وَ لا شَهيدٌ وَ لا عالِمٌ وَ لا جاهِلٌ وَ لا دَنىٌّ وَ لا فاضِلٌ وَ لا مُؤْمِنٌ صالِحٌ وَ لا فاجِرٌ طالِحٌ وَ لا جَبّارٌ عَنيدٌ وَ لا شَيْطانٌ مَريدٌ وَ لا خَلْقٌ فيما بَيْنَ ذَلِكَ شَهيدٌ إلّا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمامَ نورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقاعِدِكُمْ وَ ثَباتَ مَقامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرامَتِكُمْ عَلَيْهِ وَ خاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ . اين زيارت از جمله زيارتهاى مهمّهايست كه در « مفاتيح الجنان » طبع اسلاميّه ( 1379 هجريّه قمريّه ) از ص 544 تا ص 550 وارد است ، و آن را از شيخ صدوق در « فقيه » و « عيون » از موسى بن عبد الله نخعى روايت كرده است
( 3 ) در « كلّيّات ديوان حكيم نظامى گنجوى » طبع اميركبير ، در مواضع گوناگونى از معراج رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و عدم توانائى همراهى فرشتگان با وى ياد كرده است ، از جمله در « مخزن الاسرار » كه با اين بيت افتتاح مىشود :بسم الله الرّحمن الرّحيم * هست كليد در گنج حكيمدر ص 18 گويد: همسفرانش سپر انداختند * بال شكستند و پر انداختند
او به تحيّر چو غريبان راه * حلقه زنان بر در آن بارگاه
پردهنشينان كه درش داشتند * هودج او يك تنه بگذاشتند
رفت بدان راه كه همره نبود * اين قدمش ز آن قدم آگه نبود
هر كه جز او بر در آن راز ماند * او هم از آميزش خود بازماندو در « خسرو و شيرين » ص 410 گويد :چو بيرون رفت از آن ميدان خضرا * ركاب افشاند از صحرا به صحرا
بدان پرّندگى طاوس اخضر * فكند از سرعتش هم بال و هم پر
چو جبريل از ركابش باز پس گشت * عنان برزد ز ميكائيل بگذشت
سرافيل آمد و بر پر نشاندش * به هودج خانهء رفرف رساندش
ز رفرف بر رف طوبى علم زد * وزآنجا بر سر سدره قدم زد
جريده بر جريده نقش مىخواند * بيابان در بيابان رخش مىراند
چو بنوشت آسمان را فرش بر فرش * به استقبالش آمد تارك عرش
فرس بيرون جهاند از كلّ كونين * علم زد بر سرير قابَ قَوسَين
قِدم برقع ز روى خويش برداشت * حجاب كائنات از پيش برداشت
جهت را جعد بر جبهت شكستند * مكان را نيز برقع باز بستند
محمّد در مكان بىمكانى * پديد آمد نشان بىنشانى
كلام سرمدى بىنقل بشنيد * خداوند جهان را بىجهت ديد