تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
هامش
و در كتاب « ليلى و مجنون » ص 434 گويد :بر طرّهء هفت بام عالم * نه طاس گذاشتى نه پرچم هم پرچم چرخ را گسستى * هم طاسك ماه را شكستى طاووس‌پران چرخ اخضر * هم بال فكنده با تو هم پر جبريل ز همرهيت مانده * اللهُ معك ز دور خوانده ميكائيلت نشانده بر سر * و آورده به خواجه تاج ديگر اسرافيلت فتاده در پاى * هم نيم رهت بمانده بر جاى رفرف كه شده رفيق راهت * برده به سرير سدره‌گاهت چون از سر سدره بر گذشتى * اوراق حدوث در نوشتى رفتى ز بساط هفت فرشى * تا طارم تنگبار عرشى سبّوح زنان عرش پايه * از نور تو عرش كرده سايه از حجلهء عرش بر پريدى * هفتاد حجاب را دريدى تنها شدى از گرانى رخت * هم تاج گذاشتىّ و هم تخت بازار جهت به هم شكستى * از زحمت تحت و فوق رستى خرگاه برون زدى ز كونين * در خيمهء خاص قابَ قَوسَين هم حضرت ذو الجلال ديدى * هم سرّ كلام حقّ شنيدى از غايت وهم و غور ادراك * هم ديدن و هم شنودنِ پاك درخواستى آنچه بود كامت * درخواسته خاص شد به نامتو در ديوان « هفت پيكر » ص 606 و 607 گويدهم رفيقش ز تركتاز افتاد * هم براقش ز پويه باز افتاد منزل آنجا رساند كز دورى * ديد در جبرئيل دستورى سر برون زد ز مهد ميكائيل * به رصدگاه صور إسرافيل گشت از آن تخت نيز رخت گراى * رفرف و سدره هر دو مانده به جاى همرهان را به نيمه ره بگذاشت * راه درياى بيخودى ( بىرهى ) برداشت قطره بر قطره ز آن محيط گذشت * قُطر بر قُطر هر چه بود نوشت