ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى * لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى .
علاوه بر اين ، اگر دلالت آيه بر تعلّق رؤيت به خود خداى تعالى هم باشد اشكالى لازم نمىآيد ، به جهت آنكه اين ديدار ، ديدار دل مىباشد ، و ديدار دل غير از ديدار چشم است ؛ آن چشم حسّى كه به اجسام مىافتد و محال مىباشد كه به خداوند متعال تعلّق گيرد . و ما در آيه 143 از تفسير سورهء أعراف كلامى را راجع به رؤيت قلب ايراد نمودهايم . « « 1 » و « 2 »
و در ذيل آيه :
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى
مىفرمايند : « چنين گفتهاند كه : ضمير مستتر در قول خدا :
رَآهُ
به پيغمبر صلّى الله عليه و آله ، و ضمير مفعول به جبرئيل بر مىگردد . و بنابراين بايد اين نزول ، نزول جبرئيل بر پيغمبر
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 19 ، ص 29
( 2 ) مؤلّف فقير گويد : در كتاب « نفائس الفنون » ج 2 ، ص 68 و 69 آورده است
« فصل يازدهم ، در بيان وصول :
بدانكه وصول به حضرت خداوندى نه از قبيل وصول جسم است به جسم ، يا وصول عرض به جسم ، يا علم به معلوم ، يا عقل به معقول ؛ تعالى اللهُ عن ذلك عُلوّاً كبيراً .
و نيز وصول بدان حضرت از طرف بنده صورت نبندد بلكه آن ، از عنايت بىعلّت و تصرّف جذبات الوهيّت تواند بود . نبينى كه چون موسى در تكاپوى رؤيت گفت :رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ، فرمود :لَنْ تَرانِي ؟! امّا حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم چون به حكمسُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًابه خود بر بُراق عروج سوار گردانيد و ازقابَ قَوْسَيْنِگذرانيد و به مقامأَوْ أَدْنىرسانيد ، و هر چه لباس محمّدى صلّى الله عليه و آله به حكمما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْاز سر وجود بركشيد و به صورت رحمت بازپس فرستاد و به تشريف خطابوَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَمشرّف گردانيد ؛ هر كس كه بُراق قدرت از آشيانهء بشريّت بهسِدْرَةِ الْمُنْتَهىروحانيّت نتواند دوانيد ، سر بر عتبهء حضرت او نهد و كمر مطاوعت او بر ميان بندد ؛ چه هر كه او را دريافت ، ما را يافت ؛مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ. » تا آخر بيانى كه وى در اين فصل نموده است