در تفاسير بحثى مفصّل در لقاء و زيارت شب معراج وارد شده است .
حضرت استادنا الاكرم آية الله علّامهء طباطبائى قدّس اللهُ تُربته المُنيفة فرمودهاند : « اين آيات وحى خداوندى را به پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله تصديق مىنمايد و توصيف مىكند ، و ليكن در اين مقام روايات مستفيضهاى از ائمّهء أهل البيت عليهم السّلام هست كه نصّ است بر آنكه مراد از آيات ، بيان توصيف هر گونه وحيى نمىباشد ؛ بلكه مراد بيان وحى شفاهى است كه خداوند سبحانه به پيغمبرش صلّى الله عليه و آله در ليلة المعراج وحى فرستاده است .
بنابراين ، اين آيات متضمّن بيان قصّهء معراج مىباشد . و ظاهر اين آيات از نوعى تأييد براى اثبات محتواى اين روايات ، خالى نيست . و از گفتار بعضى از صحابه مانند ابن عبّاس ، و أنس ، و أبو سعيد خُدرىّ و غيرهم بنا بر رواياتى كه از آنان نقل شده است ، نيز استفاده مىگردد . و بر اين نهج ، كلام مفسّرين جارى شده است و اگرچه در تفسير مفردات و جُمل اين آيات اختلافى شديد در ميانشان حكمفرما مىباشد . » « 1 »
و در ذيل آيه :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
- تا مىرسند به اينجا كه مىگويند :
« در اين آيه دليلى نمىتوان يافت بر آنكه متعلّق رؤيت ، الله سبحانه بوده است ، و او به پيامبر صلّى الله عليه و آله نشان داده شده است . بلكه مرئىّ و چيزِ نشان داده شده عبارت است از : افق اعلى ، دنوّ ، تَدلِّى ، و اينكه خدا به وى وحى نموده است .
اينها حقائقى مىباشند كه در آيات سابقه ذكر شدهاند ، و اينها آيات خدا هستند . و مؤيّد اين گفتار آنست كه خداى تعالى در نزول ديگر فرموده است :
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرآن » ج 19 ، ص 26