« هر چه انسان بدود ، راه رود ، تفكّر نمايد ، به جائى نمىرسد و شاهد آن ، اخباريست كه در اينجا ذكر شده است . و أخبارى را كه مىگويد : انسان خدا را مىبيند و معرفت به خدا حاصل مىكند ، آنها را بايد بر معنى مجازى حمل نمود . خدا را ببينيد يعنى : نعمتهاى خدا را ، مخلوقات عينيّهء خدا را ، ملائكهء خدا را ، رضوان خدا را ، مقامات بهشتى را ، حور و قصور جنّت را .
دستهء دگر كه معتقدند خدا را مىتوان ديد ، رواياتى را كه وارد شده است : خدا را نمىتوان ديد ، حمل مىكنند بر عدم امكان رويت با چشم سر نه با چشم دل ؛ با ديدهء بصر نه با ديدهء بصيرت . بنابراين ، محمل آن أخبار مبيّن است .
انسان به حقائق ايمان ، خدا را مىبيند . آيات قرآن هم صراحت بر اين معنى دارد . و بالحقيقه صراحت و دلالت دارد ؛ مجاز هم نيست . چرا خداوند مجازگوئى كند ؟ راه حقيقتگوئى بر خدا مگر بسته است كه بيايد بيشتر از بيست مورد دعوت به لقاى خود نمايد ؛ و مرادش لقاى سيب و گلابى ، انگور و رطب ، حوريّه و غلمان ، و
جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
* بوده باشد ؟
و در اين صورت كه رؤيت و لقاى خدا امكانپذير ، بلكه در خارج جنبهء وقوع و تحقّق به خود بگيرد ؛ آن أخبارى را كه دلالت مىكند بر عدم امكان رويت و معرفت ، بايد حمل كنيم بر درجات معرفت غير تامّه ، درجات معرفتهاى