نشأت گرفته است . « تفكّر كنيد در نعمتهاى خداوند ؛ و تفكّر منمائيد در ذات خداوند ! »
از طرف ديگر داريم كه خدا را با موجودات نمىتوان شناخت ؛ خدا را بايد با خود خدا شناخت . و روايات بسيارى هم در اين باب آمده است كه انسان مىتواند به خود خدا معرفت پيدا نمايد .
أمير المؤمنين عليه السّلام خطبه مىخواند . يكى سؤال كرد : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنينَ ! هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ ؟ ! « اى امير مؤمنان ! آيا تو پروردگارت را ديدهاى ؟ ! »
فرمود : كَيْفَ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ ؟ ! « من چگونه بپرستم پروردگارى را كه او را نديده باشم ؟ »
سپس براى توضيح مطلب مىفرمايد : لَا تَرَاهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الأبْصَارِ ؛ وَ لَكِنْ تَرَاهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الإيمَانِ .
« خدا را چشمها با مشاهده و رؤيت بصرى نمىبينند ، و ليكن دلها او را با حقائق ايمان مىبينند . »
در آيات كريمهء قرآنيّه ، بيش از بيست مورد داريم كه دلالت دارد بر آنكه بشر به شرف لقاء خدا مىرسد و وى را ملاقات مىكند
اعتقاد علماء راجع به دو دسته از اخبار رؤيت پروردگار
ميان اين دو دسته از اخبار ، علماء دچار مشكلهاى شدهاند و مىگويند : حلّ اين مسئله را چطور مىتوان نمود ؟ !
دستهاى بر آن شدهاند كه اخبارى كه دلالت دارد بر عدم امكان رؤيت و