چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان روز تاريك
« 1 »
هامش
( 1 ) « گلشن راز » نجم الدّين محمود بن عبد الكريم شبسترى ، با خطّ عماد اردبيلى ، انتشارات كتابخانهء احمدى - شيراز ، 1333 شمسى ، ص 11 تا ص 13 . آية الله علّامهء كبير حاج شيخ آقابزرگ طهرانى ( قدّه ) در « الذّريعة » ج 18 ، ص 226 و 227 آوردهاند : 130 : « گلشن راز » :
منظوم فارسى از شيخ عارف سعد الدّين محمود شبسترى صاحب « مرآة المحقّقين » كه در « كشف الظّنون » تصريح نموده است كه آن از كتب شيعه مىباشد ، و از براى آن چهار شرح ذكر كرده است . و آن ، جواب هفده سؤال منظوم است كه به سوى وى از خراسان ، سيّد أمير حسين [ حسينى - صح ] هَروى : خليفة بهاء الدّين زكريّا مَلتانى : خليفة شهاب الدّين سهروردى فرستاده است . اوّل سؤالها اينست : ز اهل دانش و ارباب معنى سؤالى دارم اندر باب معنى اوّل « گلشن راز » اينستبنام آنكه جان را فكرت آموخت * چراغ دل به نور جان برافروختو در آن مىباشد گفتارشنشان ناشناسى ناسپاسى است * شناسائىّ حقّ در خودشناسى است [ 1 ]و در اواخر آن وجه تسميهاش را بدينگونه ذكر كرده است :از آن گلشن گرفتم شمّهاى باز * نهادم نام او را « گلشن راز »و در تاريخش گفته است :گذشته هيفده از هفتصد سال * ز هجرت ناگهان در ماه شوّال ( 717 )و آخرين بيت آن اين استبنام خويش كردم ختم [ و ] پايان * الهى عاقبت « محمود » گردانو نيز با شرحش : « مفاتيح الإعجاز » طبع شده است . و شروح ديگرى هم دارد كه بالغ بر يازده شرح مىباشد ؛ از آنهاست تعليقات خواجه عبد الرّحيم خلوتى ( دانشمندان آذربايجان : 142 ) . آن شروح را ميرزا حسن شفيعزادهء شبسترى در كتاب كبيرش كه در شرح حال شبسترى تأليف كرده است ذكر نموده است .
« گلشن راز » ترجمهاى دارد به زبان آلمانى كه در سنهء 1254 ( مطابق با سنهء 1838 ميلادى ) بطبع رسيده است . و ترجمهاى هم به تركى بطور منظوم ، و همچنين تخميسى به فارسى دارد . و يك بيت آن را محمّد بن محمود دهدار به نام « مرآة الحقآئق » شرح كرده است . و شروح دگرى براى بعضى از ابياتش منفرداً ذكر شده است . نسخههاى خطّى آن شايع مىباشد ؛ قديمترين از آنها را كه من اطّلاع پيدا نمودم نزد مهدى بيانى است كه در طهران و تاريخش سنهء 754 است ، و ( ادبيّات : 109 د ) تاريخش نيمهء رجب 830 ، و ( دانشگاه : 1930 ) ربيع الاوّل 835 ، و ( مجلس : 966 ) كه كتابت آن در سنهء 858 بوده است .
- ( 1 ) - در « گلشن راز » اينطور است : شناسائىّ حق در حقشناسى است -