ادراك او و معرفت به او درست مىباشد ؛ بنىآدم بههيچوجه من الوجوه راهى به معرفت ندارد ، نه معرفت اجماليّه و نه تفصيليّه . مخلوق كجا و خالق كجا ؟ أيْنَ التُّرابُ وَ رَبُّ الارْبابِ ! ؟ « خاك را چه مناسبت با پروردگار پرورش دهندگان » ؟ !
ابيات رفيعهء شبسترى در عدم امكان شناخت خدا از غير خدا
چون عارف بزرگ خراسان : أمير حسينىّ هَرَوىّ در سنهء 717 هجرت ، از عارف بزرگ شبستر : شيخ محمود شبسترى سؤال مىكند كه :
كدامين فكر ، ما را شرط راه است ؟ * چرا گه طاعت و گاهى گناه است
؟ وى در پاسخ وى مىگويد
: در آلا فكر كردن شرط راهست * ولى در ذات حقّ محض گناه است
بود در ذات حقّ انديشه باطل * محال محض دان تحصيل حاصل
چو آيات است روشن گشته از ذات * نگردد ذات او روشن ز آيات
همه عالم ز نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر * كه سبحات جلالش هست قاهر
رها كن عقل را با عشق مىباش * كه تاب خور ندارد چشم خفّاش
در آن موضع كه نور حقّ دليل است * چه جاى گفتگوى جبرئيل است
فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مَعَ اللَّه
چو نور او ملك را پر بسوزد * خرد را جمله پا و سر بسوزد
بود نور خرد در ذات انور * بسان چشم سر در چشمهء خور
چو مُبصَر با بصر نزديك گردد * بصر از درك او تاريك گردد
سياهى گر ببينى نور ذات است * به تاريكى درون آب حيات است
سيه جز قابض نور بصر نيست * نظر بگذار كاين جاى نظر نيست
چه نسبت خاك را با عالم پاك * كه ادراك است عجز از درك ادراك
سيهروئى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللهُ أعلم
سوادُ الوجه فى الدّارَين درويش * سواد اعظم آمد بىكموبيش