اوست و ما يتقوّمُ به غير او . ظاهر اوست و ظهور اشياء به او .
او نور است و غير او منوّر به نور او . و اگر اشياء با نور خودشان مىتوانستند خدا را نشان بدهند ، اشياء جايشان را با خدا عوض كرده ، خدا شده بودند و خدا مخلوق ، اشياء در سلسلهء اعلى مراتب علل و خدا معلول . خداوند متّكى به غير نمىتواند بوده باشد ، نه در اصل خلقت و نه در ظهور و آيتيّت . پس هو الحقّ يعنى : اوست موجود اصيل در همهء مراتب وجود ، از اصل وجود و از ظهور در مراتب وجود .
خدا را با خدا ، نه با غير او ، مىتوان شناخت
و چون دانستيم كه خدا اصل نور و مبدأ ظهور و اصالت وجود و تحقّق در آفاق و در انفس مىباشد ، اينك بايد ديد : چگونه انسان مىتواند بدين خداى معرفت پيدا كند ؟ ! اگر بخواهد با غير او معرفت به او حاصل نمايد ، اينكه صحيح نيست . چون غير از خدا ظهورش با خداست ، خدا به او ظهور داده است تا او ظاهر گرديده است ؛ آن وقت چگونه امكان دارد با معرفت به آنكه ظهورش از خداست پى برد به خود خدا كه ظاهركنندهء آن چيز مىباشد ؟ !
چراغى كه در اين مسجد روشن است خودش فى حدّ نفسه روشن است ، و بقيّهء اشيائى كه در اين مسجد روشن است ، به نور چراغ روشن است نه به نور خود . نور چراغ افتاده به تاريكيها و چيزهاى موجود تاريك ، آنها را روشن نموده است . ما بايد براى آنكه چراغ را ببينيم و چراغ را بشناسيم ، خودِ آن را ببينيم نه نورى را كه از چراغ به اشياء افتاده است . ما با رويت نور مترشّح از چراغ كه به زمين افتاده و به اين شىء و آن شىء پرتو افكنده است نمىتوانيم خود چراغ را رويت نمائيم . چراغ را بايد با خود چراغ ديد ، نه با چيزهاى ظلمانى و تاريكى كه از چراغ نور گرفته و روشن شدهاند .
اين مسئله ، مسألهاى مهمّ است . پس خدا را بايد بوسيلهء خود خدا شناخت نه با غير خدا كه بنيان وجودش و تار و پود حقيقتش و ظهورش از