تقوى نزديكتر است . »
در اينجا مشاهده مىنمائيم كه ضمير « هُوَ » مرجع لفظى در آيه ندارد ، و لهذا حتماً بايد به لفظ تقديرى مستفاد از « اعْدِلُوا » كه فعل امر جمع مذكّر مىباشد ارجاع داد ، و آن لفظ « عدل » است .
در اينجا از جهت سياق و مفهوم بسيار روشن است كه بايد به كلمهء « عدل » برگردد . زيرا وقتى گفتيم : عدالت نمائيد ، و بدون فاصله در همان عبارت گفتيم : شش آن ، به تقوى نزديكتر است ، فوراً به ذهن متبادر مىشود كه عدالت پيشه ساختن كه مصدر
« اعْدِلُوا »
است به تقوى نزديكتر مىباشد .
دوّم آنكه : در آيه مورد بحث كه مىفرمايد : « ما آياتمان را در آفاق و انفس به آنها نشان مىدهيم تا برايشان مبيّن گردد كه آن است حقّ . » فوراً به ذهن مىآيد كه : « نشان داده شده » حقّ مىباشد . و آن عبارتست از لفظ « مُرَى » اسم مفعول از فعل « نُرِى » ؛ يعنى
« آياتِنا »
.
بايد دانست : در اينجا نكتهاى است عظيم و شاهدى قويم براى توحيد حقّ متعال . و آن اين است كه : حقّ عبارت مىباشد از
« آياتِنا »
( آياتِ اضافهشدهء به « نَا » ) يعنى آيات و علائم و نشانههائى كه خداوند در آفاق و نفوس قرار داده است براى توحيد مقام خود .
خداوند در آيات آفاقى و انفسى ظهور دارد و ليكن مردم در لقاى او شكّ دارند
جميع موجودات ما سوى الله ، آيات خدا هستند ؛ خواه در جهان خارج از نفس بنىآدم ، و خواه در نفوس بنىآدم . لهذا هيچيك از مخلوقات ، وجود استقلالى ندارند ؛ بلكه همگى آيات و نشانهها و آئينهها و مرائى جمالنماى ذات اقدس حقّ مىباشند . و چون اين آيهها و آئينهها ابداً جنبهء خودنمائى ندارند بلكه همه شان خدانما هستند ، بنابراين در هر يك يك از آنها مىتوان خدا را ديد . زيرا آيه بِما هىَ آيه فقط جهت ارائهء صاحب آيه مىباشد ، و خود را به هيچ وجه من الوجوه نشان نمىدهد . آئينهء صاف بدون رنگ و زنگار و بدون