دست انسان را نفى مىكند . [ 65 - 67 ] و دليل بر اين كه زارع ما نيستيم ، آن است كه خدا قادر بر آن است كه از باريدن باران جلوگيرى كند ، يا زراعت ما را به آفتى نابود سازد ،
كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ
« همچون بادى كه در آن سرمايى سخت وجود داشت و به كشتهء قومى رسيد كه بر خود ستم روا داشته بودند و آن را نابود ساخت » ، « 118 » و هيچ كس نمىتواند از قدرت خداى عزّ و جلّ جلوگيرى كند .
لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ
« اگر بخواهيم آن را خشك مىكنيم تا نقل مجالستان شود . » گفتهاند : از آن در مجالس خودتان با تعجب و پشيمانى از خرجى كه براى كاشتن زمين كرده بوديد سخن بگوييد ، و مراد آن است كه از دست شما در برابر قدرت خدا كه مىتواند زراعت را خشك كند ، كارى بر نمىآيد ، جز سخن گفتن دربارهء آن . « 119 » و شايد اصل كلمه ( فكه ) به معنى سخن غير ضرورى و نادرست بوده باشد ، و به همين سبب است كه شوخى و مزاح را تفكه مىخوانند از اين لحاظ كه هدف آن بيان حقيقت نيست ، چنان كه باطل نيز خوانده مىشود . و ميوهها نيز از آن روى به نام فاكهة خوانده مىشوند كه غير ضرورىاند . و به همين سبب گفتهاند كه تفكّه به معنى سخن گفتن دربارهء چيزى است كه به تو ربطى ندارد و از همين روى است كه مزاح را فكاهة مىخوانند و اين معنى به آيه نزديكتر است .
چنان است كه انسان ارادهء خود را در مقابل مشكلات از دست مىدهد ، و در زيان ديدن كارش به غم و اندوه / 439 و پشيمانى و خوارى كشيده مىشود
فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ
« و مىگويد كه پروردگارم مرا خوار كرد » ، « 120 » و حتى سخن گفتن از آن جاى خوردن و آشاميدن او را مىگيرد و محور زندگى او در هر لحظه مىشود ، تا مگر
هامش
( 118 ) - آل عمران / 117 .
( 119 ) - تقريب القرآن الى الاذهان آيت اللَّه الشيرازى .
( 120 ) - الفجر / 16 .