پيمانشكنى است ، و آن كس كه بزرگترين پيمان و سوگندى را كه در حياتش وجود داشته است بشكند ، آيا در نزد او حرمت و اعتبار هيچ سوگند و پيمانى باقى مىماند ؟ ! ثالثا : انكار آخرت ، كه متناسب با اتراف و تنعمى است كه انسان را در دنيا محصور كرده است ، و با شركى كه هر انحراف را براى او مباح مىسازد و او را از هر مسئوليت دور مىسازد ، و بدين گونه است كه نه تنها آخرت را انكار مىكنند ، بلكه تفكر دربارهء آن و ارزشهايى را كه ديگران براى آن قائلند تسفيه مىكنند و به تشكيك دربارهء آنها مىپردازند .
/ 420
وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ
« و مىگفتند : مگر مىشود كه چون بميريم و به صورت خاك و استخوان درآييم بار ديگر برانگيخته و زنده شويم ؟ » براى پس دادن حساب اعمال دنيا و گرفتن جزاى آن ، و اين گفتهء آنان حكايت از آن مىكند كه ايشان در قدرت خدا شك دارند ، و در آن مىكوشند كه ديگران را نيز گرفتار شك كنند و اين كه خدا قدرت آن ندارد كه آفريدههاى خود را دوباره زنده كند ، و پروردگار ما در آيههاى آيندهء 75 - 74 به اين شبهه پاسخ مىدهد .
قول در اين جا كلام محض نيست ، بلكه مجمل ايستار و رفتار و كردار ايشان را نشان مىدهد ، كه براى ژرف نشان دادن شبههء خود پرسشى را طرح مىكردند كه : آيا امكان دارد كه نياكان ما كه به صورت استخوانهاى پوسيدهاى درآمدهاند بار ديگر مبعوث شوند و به زندگى بازگردند ؟ !
أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ
« يا پدران و نياكان پيشين ما ؟ » شايد هدف از ذكر نام نياكان آنان انگيختهء از آن پسماندگى فرهنگى بود كه بنا بر اين نياكان در نظر ايشان از تقدّسى خاص برخوردار بودند ، تا همين تقدّس مانعى براى پذيرفته شدن بعث روز قيامت در نزد همهء مردم شود ، چه رسالت به آنان خبر مىداد كه پدران بار ديگر زنده مىشوند و علنا بايد در مجلس حساب و محاكمه