پرسشى كه پيش مىآيد اين است كه : خدا چگونه قرآن را به انسان آموخت ؟
اولا : به اين كه آن را به رسولش ( ص ) آموخت و او آن را به تبليغ و بيان به بشريت آموخت .
ثانيا : به اين كه قرآن تعبير صريحى از حقايقى است كه خدا آنها را در فطرت هر انسان به وديعه نهاده ، و همين سپردن به صورت وديعه و امانت به منزلهء تعليم خود قرآن است ، كه نقش او را نسبت به حقايق همچون نقش ياد آورندهاى مىسازد بر اين كه و جدان انسان محتوى چه چيزها است .
/ 284 چنان مىنمايد كه حذف شدن مفعول دوم فعل « علم » و معلوم نبودن اين كه چه كس قرآن را گرفت ، براى اين حكمت بالغه باشد كه : خدا قرآن را علمى قرار داد كه هر كس بخواهد مىتواند از آن بهرهمند شود ، و همين متناسب با رحمانيّت خداوند متعال است ، به همانگونه كه در آيهء ( 29 ) از سورهء گذشته گفت :
وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ
.
[ 3 - 4 ] هنگامى كه نظر خود را متوجه به خود انسان مىكنيم ، او را به صورت كلى مظهر و نمادى از رحمت خدا مىبينيم . او چيزى نبود و سپس خدا او را به وجود آورد بدون آن كه استحقاقى داشته باشد ، و يا جبر و اضطرارى سبب اين هستى بوده باشد مگر رحمتى از خداى عزّ و جلّ .
خَلَقَ الْإِنْسانَ
« انسان را آفريد . » تنها وجود انسان دليلى بر رحمت خدا است . مگر او را به خودى خودش عالم و جهانى بزرگ نمىبينى كه در هستى او بيليونها نعمت جمع آمده است كه اگر يكى از آنها نبود رحمت نقصان مىيافت ؟
ولى بزرگترين چيز در انسان قلب او ( مغز و عقل او ) است ، و بدين گونه است كه خدا انسان را در نيكوترين تركيب و استوارترين ساختمان آفريده ، و او را بر بسيارى از آفريدگان خويش برترى داده است ، و سپس آفرينش او را با عقل كامل كرد ، و عقل را به مدد قرآن كمال بخشيد ، و اين همه را با نعمت بيان و سخن گفتن