مقصود از شجر درختان بزرگ داراى ساق ، بدان سبب كه خواستهاند ميان اين دو كلمه ارتباطى برقرار كنند ، ولى آنچه از ظاهر آيه برمىآيد ، به چنين تأويلى نياز ندارد ، و نجم آن است كه در آسمان است و شجر همان درخت است كه در زمين است و آن را مىشناسيم ، و شايد هدف از ياد كردن اين دو با هم ، بيان دورترين چيزها و نزديكترين آنها به ما در طبيعت بوده باشد ، و اينها هر چند در نظر جامد و بىروح به نظر مىرسند ، اندازهاى از فهم و احساس دارند كه آنان را به عبادت پروردگارشان دعوت مىكند :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« و هيچ چيز نيست جز آن كه تسبيح گويد به سپاسگزارى از پروردگارش ، ولى شما ستايش و تسبيح آنها را درنمىيابيد » . « 6 » از آن جا كه سجود دلالت بر منتهاى خضوع و عبوديت دارد ، سجود ستاره و درخت در خاضع بودن آنها نسبت به سنتهاى الاهى مربوط به خود آنها تجلّى پيدا مىكند ، چه هيچ ستاره را نمىبينيم كه از مدار خود انحراف پيدا كند و هيچ درختى را كه ميوهاى جز ميوهء خود به بار آورد .
در اين شك نيست كه ستاره و درخت مظهر و نمادى از رحمت خدا نسبت به انسانند ، چه ستارگان را پيوند مستحكمى با قانون جاذبه در اين فضاى گسترده است ، و سپس با پرتوهاى خود بر زمين و كاينات موجود در آن تأثير مىگذارند ، و حتّى گفتهاند كه هر ماده در بدن انسان مقدارى از هستى و حيثيت خود را - به لطف خدا - از پرتوهاى پراكنده شدهء در فضا مىگيرد ، و پيوند ميان ستارگان و شجر تنها علاقه و پيوند علمى نيست ، بلكه كشاورزان از اين راه هنگام كشت انواع مختلف گياهان را به دست مىآورند و اوقات گرده افشانى و هرس كردن و نظاير اينها . بنا بر اين / 287 نبايد چنان تصور كنيم كه ستارگانى كه سالهاى نورى پرشمارى از ما فاصله دارند ، علاقه و ارتباطى با ما ندارند . . . و همين امر آن حديث قدسى را تفسير مىكند كه در آن چنين آمده است : « چيزها را براى تو آفريدم ، و تو را براى
هامش
( 6 ) - الإسراء / 44 .