است ، اصلا به عذاب دادن ايشان اقدام كند ، / 227 و گروهى همين تصور نادرست را وسيلهء آن قرار مىدهند كه ، به خيال خود ، با تكيه كردن بر رحمت الاهى بىپروا به ارتكاب هر گناه بپردازند ، هرگز چنين نيست ، و خداوند متعال مىگويد :
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ
« پس عذاب و بيم دادنهاى من چگونه بود ؟ » آرى ، غضب الاهى براى كسانى كه مشمول آن مىشوند ، عذاب است ، و در عين حال تهديد و هشدارى براى آيندگان است ، پس نبايد بر آرزوهاى خود متكى باشند ، بلكه بايد در تاريخ به تفكر بپردازند ، و به نشانههاى پند دهنده و بيم دهندهء آن توجه كنند و از آن پند گيرند ، و از استفهام وارد شدهء در آيه بزرگى مطلب دستگير ما مىشود ، و هدف آن برانگيختن عقل است به پند پذيرفتن از حوادث گذشتگان ، چه استفهام و پرسش شخص را به تفكر و تدبّر برمىانگيزد .
[ 17 ] اين آيه و آيهء عذاب ، و آنچه داستان نوح و قومش مشتمل بر بيم دادن و انذار است ، با قرآن در هدفى واحد تلاقى پيدا مىكند ، و آن به ياد آوردن و به ياد سپردن و پند گرفتن است ، و همين عاليترين هدف قرآن است ، و همهء آيهها و سورهها و مفردات قرآن ما را به آن هدايت مىكند ، ولى آيا قرآن چگونه به اين هدف تحقق مىبخشد ؟ و چگونه به ژرفاى ضمير انسان و خرد او نفوذ مىكند ، و پردههاى هوى و غفلت و نادانى را كه سبب پليدى فطرت او شده است و عقل را از رسيدن به حق بازمىدارد ، مىدرد ؟ ناگزير بايد اين كار آسان و ميسّر و خالى از دشوارى و عسرت باشد ، به اين دلايل :
اولا : بدان سبب كه كلام آفريدگار بسيار دانا و توانا به آفريدهء ناتوان و نادان او است كه هيچ گونه نسبتى ميان علم و منطق آنان با يكديگر قابل تصوّر نيست .
ثانيا : زيرا كه از حقايق بزرگى در زندگى و فوق زندگى با انسان سخن مىگويد كه بعضى از آنها را احساس مىكند و مىبيند ، و بعضى ديگر از او پنهان است .
ثالثا : براى آن كه خدا چنان خواسته است كه اين كتاب كوچك از لحاظ