تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
است ، و چنان كه اكنون مشاهده مىكنيم بر طغيان و كفر ايشان افزوده است ، و اميد مىرفت كه آنان را به گريه اندازد ، و اكنون مىبينيم كه مىخندند و به استهزاء مىپردازند ، و آمده بود تا يادآورى بر ايشان باشد و آنان اكنون در غفلت غوطه‌ورند ، و قرآن اين حقيقت را در پايان سورة النجم بيان كرده و واقع حال مكذبان را زشت و منكر خوانده است :
أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ * وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ * وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ
. « 13 » [ 6 ] در آن هنگام كه انسان به حدّ اعراض و دورى جستن از حكمت بالغه ميرسد ، خدا او را به حال خودش وامىگذارد ، و پس از آن ديگر اميدى براى راه يافتن او وجود ندارد ، و اولياى خود را از او منصرف مىكند ، تا گناهى بر گناه ديگر بيفزايد ، و درك پس از درك ديگر پايينتر رود ، و جزاى هولناكى را كه خيال بشر از تصور كردن آن ناتوان است دريافت كند . پروردگار ما به صورتى مكرر اصحاب رسالت را به ترك معرضان از رسالت فرمان داده است ، و ممكن است بپرسيم كه : براى چه ؟ به سبب آن حكمت بالغه كه استمرار در بيم دادن به ايشان و تلاش براى راهنمايى كردن آنان وقت فراوانى را تلف مىكند كه مىبايستى به كار سودمندى اختصاص داده شود ، پس چون دريافتند كه هدايت آنان هيچ فايده‌اى ندارد ، لازم است به هدايت ديگران بپردازند ، و رسالت را در شخص خود مورد تطبيق قرار دهند و دستگاه رسالى را كاملتر كنند ، اما چه وقت بايد فرد رسالى از دعوت ديگران چشم بپوشد ؟ محدود كردن اين وقت در پرتو بصيرتهاى الاهى صورت مىگيرد و رهبرى رسالى از اين آگاه است . حكمت ديگرى نيز براى دورى جستن و اعراض از كسانى كه انكار آيات خدا مىكنند وجود دارد ، و آن اين كه آنان خود نيازمند به رسالت‌اند ، و رسالت از آنان بىنياز است ، پس هيچ دليلى براى الحاح و اصرار بيش از اندازه بر ايشان وجود ندارد ، يا تغيير دادن بعضى از ارزشها و موافق ساختن آنها با اهواء ايشان تا آن را
هامش
( 13 ) - النجم / 59 تا 61 .