است كه هيچ كس را عذرى براى اعراض كردن از آنها و از دلالتهاشان باقى نماند ، و چنان است كه خود او آنها را چنين توصيف كرده است :
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ
« حكمتى است بالغ و رسا . » و بلوغ در اين جا به معنى تمام و كمال است ، و به همين جهت است كه چون مرد از لحاظ نفس و عقل و اندام كمال پيدا كند ، و ميوه چون كامل شود و هنگام رسيدن آن باشد ، مىگويند كه بلوغ پيدا كرده است ، و معنى ديگرى كه اين كلمه آن را مىرساند ، رسيدن است ، و حكمت الاهى از لحاظ ژرفا و فراگيرى كامل است ، و از لحاظ محتوى و اسلوب هيچ نقصى ندارد ، و سپس خدا آن را به توسط پيامبران مبلغ خود به مردمان رسانيده است ، پس عذرى براى آن ندارند كه رسولى براى آنان فرستاده نشده ، و اين آيه شبيه است به آن گفتهء خداى تعالى كه گفت :
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
« پس حجت بالغه از آن خدا است ، و اگر مىخواست همهء شما را هدايت مىكرد » . « 12 » بنا بر اين زندگى بيسامان و آشفته نيست ، بلكه براى خود قوانين مستقر و ثابت دارد ، و انسان نيازمند حكمت بالغهاى است كه از اين واقعيات حق و حقيقى سرچشمه گرفته باشد ، تا بتواند چنان كه شايسته است در آن به سر برد ، و اين را در كتاب خدا گسترده مىبينيم كه حكمت بالغهء عظمى و نعمت كبرى و هديهء الاهى به انسان است ، و رسولش ( ص ) آن را ابلاغ كرده است ، پس چرا بشريت در اين گمراهى كه مشاهده مىكنيم زندگى مىكند ؟ و پاسخ آن است كه : زيرا كه به آن ايمان نياورده و آيات آنان را مورد تطبيق و كاربرد قرار نداده است . ميان خود آن آيات حكمت حجابهايى از اعراض و توجيه و تكذيب و هواى نفس برقرار كرده است .
فَما تُغْنِ النُّذُرُ
« پس از بيم دادنها سودى به دست نمىآيد . » / 217 چنان فرض مىشد كه بيم دادن مانع پيروى ايشان از گمراهى و باطل
هامش
( 12 ) - الأنعام / 149 .