اشكال نخست بر قلوب آنان اثر مىگذاشت و بر اثر قدرت تخديريى كه اين ايراد داشت ، قرآن مجيد در همين سوره در سه مورد « 1 » به ردّ انتقاد آنان پرداخته و قدرت پيامبران را در انجام هر كارى و آوردن هر معجزهاى به اذن خدا مشروط دانسته است و در همين آيهء مورد بحث مىفرمايد :
« . . . وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِىَ بِآيَةٍ إِلّا بِإِذْنِ اللَّهِ . . . ؛
هيچ پيامبر بدون اذن خدا ، نمىتواند آيت و معجزهاى بياورد » .
زيرا پيامبر ، بشر است و بشر از هر نظر قدرت محدود و متناهى دارد و به علاوه همين قدرت محدود را نيز از مقام بالا مىگيرد و آن چنان نيست كه او تابع ارادههاى كودكانهء مردم باشد كه هر معجزهاى - / ولو براى تفريح و سرگرمى و پس از آوردن معجزات ديگرى كه حجت را براى افرادِ بىنظر تمام مىكند - بخواهند موظف به انجام آن باشد ، بلكه قدرت و توانايى او محدود و مشروط به اذن خداست و خدا در مواردى اجازه مىدهد كه معجزه وسيلهء هدايت باشد نه سرگرمى و يا اين كه حجت از طريق ديگر و با آوردن معجزات ديگر تمام نشده باشد .
ولى هر گاه معجزهخواهى گروهى براى سرگرمى يا لجاجت و عناد باشد و يا اين كه حقانيت پيامبرى از طرق و معجزات ديگرى ( مانند قرآن ) ثابت شود ديگر دليل ندارد بر پيامبر واجب باشد خواستهء آنان را پاسخ گويد و يا خدا به او اجازهء انجام چنين كارى بدهد .
پاسخ از انتقاد سوم : انتقاد سوم آنها ، روى تفاوتهايى بوده كه شريعت اسلام با شرايع گذشته داشت . آنان تصور مىكردند اگر حكمى از جانب خداوند در محدودهاى از زمان تصويب شد ، ديگر صحيح نيست در محدودهء ديگرى خلاف آن تصويب شود و اگر براى ملل يهود و نصارا موضوعى تحريم شد نبايد در آيين مقدس اسلام حلال شمرده شود ، همچنين اگر در آغاز اسلام قانونى به رسميت شناخته شد هرگز صحيح نيست پس از مدتى خلاف آن تشريع گردد .
هامش
( 1 ) . آيهء 7 و 27 و آيهء مورد بحث .