يكى از امتيازات برجستهء قرآن اين است كه عالىترين و عميقترين معانى را با جملههايى ظريف و زيبا بيان مىكند ؛ اين كتاب آسمانى ، تنها در بند ظرافت و زيبايى الفاظ و جملهها نيست تا فكر سخنپردازى و آرايش الفاظ و جمله بندىها ، آن را از طرح معانى عميق و بزرگ فلسفى و اجتماعى باز دارد ، همانطور كه عظمت معنا و بيان ريزه كارىهاى آن ، اين كتاب آسمانى را از به كار بردن الفاظ جالب و زيبا و موزون و آهنگ دار ، باز نداشته است .
در ميان نويسندگان و سرايندگان ، كمتر كسى مىتواند هر دو جنبه را مراعات كند وسخن او هر دو امتياز را داشته باشد . قرآن به تصديق استادان فن و پايه گذاران علم فصاحت و بلاغت كاملًا از زيبايى ظاهر و عمق معنا برخوردار است و حكيم و سخن ساز جامعهء عرب وليد بن مغيره پس از شنيدن قسمتى از آيات قرآن به اين حقيقت اعتراف كرد و گفت ( بقول برخى از دانشمندان بزرگ ، اين سخن تقريظى است كه از طرف دشمنان دربارهء قرآن گفته شده است ) :
« قرآن از ظاهرى زيبا و دلارا و حقايقى عميق وريشهدار ، برخوردار است » .
خود پيامبر اسلام اين حقيقت را با عبارت روشنترى بيان كرده است آن جا كه مىفرمايد :
« ظاهره أنيق و باطنه عميق لاتحصى عجائبه ؛ « 1 »
ظاهر آن زيبا و معانى آن عميق است . شگفتىهاى آن به پايان نمىرسد » .
آيهء مورد بحث ، گواه زنده گفتار ماست . در اين آيه منظرهاى از مبارزهء حق و باطل با طرح مثالى جالب ترسيم شده است و در آن يك سلسله حقايق فلسفى و اجتماعى و نكات شايان توجه ، نهفته است كه به قسمتى از آن اشاره مىكنيم :
در اين آيه ، حق به آبهايى كه در زمين مىماند و يا فلزاتى كه مردم از آنها استفاده مىكنند و باطل به كفهاى روى سيلابها و يا روى فلزات مذاب ، تشبيه شده است . اكنون به نكات اين تشبيه توجه كنيم :
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ص 591 .