معناى تحت اللفظى حق و باطل و ملاك هر دو چيست ؟
« حق » در لغت به معناى ثابت و استوار و پاى برجاست و « باطل » در نقطهء مقابل آن قرار دارد .
هر فكر و انديشه و طرح علمى و فلسفى و اخلاقى كه با خارج از انديشه وفق دهد و از يك واقعيت خارج از محيط فكر حكايت كند ، طبعاً چنين انديشهاى حق و استوار خواهد بود ؛ چون اين فكر از واقعيت ثابت و استوار حكايت مىكند ، از اين نظر بر اثر حقانيت و ثبات واقعيت خود ، فكر نيز ثابت و پاى بر جا خواهد بود ؛ ولى هر نوع انديشه و طرحى كه به واقعيتى منهاى محيط انديشه متكى نباشد بر اثر نداشتن تكيهگاهى ثابت و استوار ، خود به خود باطل و پوچ و غير پايدار خواهدبود .
اگر قواعد رياضى و اصول هندسى و بسيارى از علوم طبيعى حق و پايدارند روى ملاكى است كه گفته شد ؛ زيرا همگى با واقعيت خارج از محيط انديشه وفق مىدهند و داراى واقعيتى ثابت و پايدارند و بر اثر پايدارى آن ، خود اصول نيز رنگ ابديت و قيافهء جاودانى به خود گرفتهاند ، ولى بر عكس سلسله نظرياتى كه بر مشتى تخيلات و اوهام استوار باشند ، با يك چشم زدن پوچ و نابود مىشوند .
اين نه تنها انديشههاى علمى و فلسفى است كه به دو جناح مختلف تقسيم مىشوند ، بلكه دعوتهاى اجتماعى و مكتبهاى سياسى و اخلاقى نيز از اين تقسيم بر كنار نيستند ؛ هر نوع دعوت اصلاحى و قوانين اجتماعى و اخلاقى كه بر اساس فطرت انسانى و اصول عدل و انصاف و رعايت حقوق بشرى استوار باشد ، طبعا حق و پايدار بوده و قيافهء ابدى به خود خواهد گرفت و مبارزه با آن به سان شنا بر خلاف مسير آب خواهد بود و شخص مبارز پس از اندكى ، خسته و ناتوان شده و مانند شناگر مزبور كه پس از مدتى خود را در مسير طبيعى جريان آب قرار مىدهد اين شخص نيز سر انجام مجبور مىشود از اصول فطرت انسانى و قوانين عدل و انصاف پيروى نمايد .