خويش ، خالق باشد نه مخلوق و در سايهء دانش و قدرت ، موجودى را از عدم به وجود آورد . اعتقاد به وجود چنين او صافى در بتها جدا از خدا بودن آنان نيست در صورتى كه خداوند جهان يكى است و شريك و همتا ندارد . اين بيان مربوط به صفت « واحد » بودن اوست .
دربارهء صفت دوم ( قهّار بودن ) بايد گفت تعدد و دو گانگى خالق ، مستلزم دو قدرت نيرومند و در عين حال متوازن است كه هيچ كدام مقهور ديگرى نباشد زيرا فرض اين است كه هر دو خالق از علم و قدرت مستقل و وجود متكى به خويش برخوردارند . در اين صورت نبايد يكى مغلوب ديگرى گردد ؛ در صورتى كه خداوند « قهّار » است و قدرت هر صاحب قدرت ، مقهور و مغلوب قدرت و توانايى اوست .
نكتهء شايان توجه اين جاست چگونه پيامبرى امّى و درس نخوانده در طىّ يك آيهء كوتاه به بيان عالىترين استدلال فلسفى موفق شده است ؟ آيا جز اين است كه بگوييم همه را از مقام وحى گرفته است و هيچ كدام از اين مطالب ساخته و پرداختهء فكر او نيست ؟
قرآن و اسرار آفرينش (تفسير سوره رعد) (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٦٧