نويسندگان در روشن كردن مقاصد و آرمانهاى خود ، به آنها استشهاد مىجويند . از آن جا كه نوع مثلهاى رايج ، از واقعيتى مسلم و آزمايش شده حكايت مىكنند و در شنونده تأثير خاصى از خود به يادگار مىگذارند و به سخن گوينده رنگ دليل و برهان مىبخشند ، چه بسا يك مثل كوتاه ، در روح و روان جوان ، شور و انقلابى پديد مىآورد او را متوجه سرانجام شوم عمل خود مىسازد كه دليل و برهان نمىتواند آن كار را انجام دهد ؛ مثلًا براى جوان بيكار و بىعارى كه عمر خود را با بطالت و ولگردى مىگذراند وقتى اين شعر معروف خوانده شود :
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر : * كاى نور چشم من به جز از كشته ندروى « 1 »
بىاختيار در خود احساس شرمندگى كرده و جرقهء اميدوار كنندهاى در محيط فكر او روشن مىگردد .
هنگامى كه به افراد ستمگر و مردم آزار كه از نتيجهء اعمال خويش غافلند گفته مىشود : « كماتدين تدان ؛ مطابق كردار خود پاداش مىگيرى » و يا شعر مولوى :
اين جهان كوه است و فعل ماندا * باز گردد اين نداها را صدا
كه مفاد آن با مضمون آن مثل ، يكى است ، خوانده شود چه بسا آثار عميقى از خود در دل و روان او مىگذارد .
ملل مسلمان جهان كه از چهارده قرن پيش با كلام الهى و سخنان پيامبر اكرم و خاندان گرامى آشنا شدهاند ؛ قسمتى از آيات قرآن ، آن چنان در ميان آنان رواج پيدا كرده كه حكم امثال را پيدا كرده است ؛ مانند
« أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بَالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ . . . ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . اين شعر مضمون مثل معروف عربى است كه مىگويد : « كما تزرع تحصد » .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 44 .