و به اصطلاح ، در مسألهء خالق بودن خداوند ، موحد ، ولى دربارهء ربوبيت وى مشرك بودند .
آيهء مورد بحث ، براى ابطال اين نظريه از دو راه وارد شده است و انديشهء وجود تدبير را در بتها ، با منطقى استوار محكوم كرده است :
1 . نخستين پايهء تدبير اين است كه شخص مدبر بايد از دانش و قدرت سرشارى بهرهمند باشد و نفع و ضرر خود و موجود مورد تدبير خود را تشخيص دهد و در اين صورت مىتواند در پرتو قدرت خويش ، جهان و يا بخشى از آن را اداره نمايد ؛ ولى موجودى كه درك و شعور ندارد و اختياردار سود و زيان خود نيست چگونه مىتواند پروردگار و مدبر جهان آفرينش باشد .
در آيهء مورد بحث به اين استدلال با جملهء زير اشاره شده است :
« أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَولِيَاءَ لَايَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاضَرّاً ؛
آيا براى خود اوليايى جز خدا كه اختيار سود و زيان خود را ندارند اتخاذ نمودهايد ؟ »
بر اساس اين منطق مدبر بودن بتها ، كه از هر نوع تصرف در جهان خلقت ناتوانند ، باطل مىشود . آنگاه آيه براى روشن نمودن اذهان به بيان دو مثل مبادرت ورزيده و مىفرمايد : آيا بينا و نابينا و نور و ظلمت يك سانند ؟ مقصود اين است كه مؤمن با ديدهء عقل و خرد مىبيند كه اين اجسام بىروح شايستگى ربوبيت و تدبير جهان آفرينش را ندارند ولى مشرك ، به سان نابينايان از ديدن حقيقت محروم است . ايمان ، محيط زندگى انسان را روشن مىسازد ولى محيط زندگى كافر ، بر اثر عناد با وجدان و فطرت و خرد ، تاريك بوده و او پيش پاى خود را نمىبيند .
2 . راه ديگرى براى ابطال انديشهء وجود تدبير در بتها اين است كه بگوييم :
آنان در صورتى مىتوانند مدبر جهان آفرينش باشند كه به سان خدا خالق باشند و در پرتو قدرت خلقت ، كه بالاتر از مقام تدبير است ، به تدبير مخلوق خود
قرآن و اسرار آفرينش (تفسير سوره رعد) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٦٥