انسان و يا هر موجود ديگر توافق دارد ، مانند گردش خون و ضربان قلب براى انسان ، و مقصود از نوع ديگر پذيرش يك سلسله روىدادهايى است كه با طبع موجود سازگار نباشد ، مانند مرگها و بلاهايى كه انسان را پيش از وصول به پايان عمر ، محكوم به فنا و نيستى مىسازد .
درقرآن مجيد در آيهء ديگرى نيز لفظهاى « طوعاً » و « كرهاً » دربارهء آسمانها و زمين به كار رفته است و طبعاً مقصود همان است كه گفته شد ، چنان كه مىفرمايد :
« فَقالَ لَها وَلِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » ؛ « 1 »
به آسمان و زمين خطاب كرد : بياييد و فرمان مرا در پذيرش هر نوع تبدلات و تغييرات از روى اراده يا كراهت بپذيريد گفتند : به رغبت پذيرفتيم .
بنابراين ، هم پذيرش وجود و هم قبول هر نوع تصرف ، خواه موافق طبيعت موجود باشد يا مخالف آن ، خضوع و اظهار كوچكى در برابر خداست ، چيزى كه هست به يك معنا ، همه اين پذيرشها از روى ميل و رغبت است و به يك معنا آن قسم از حوادث كه بر خلاف مسير طبيعى موجود باشد ، نوعى كراهت در آن وجود دارد .
نه تنها وجود هر موجودى در قبضهء قدرت اوست بلكه سايههاى اجسام در گردش و تحولات خود ، تابع اراده و خواست او هستند و هنگام صبح و عصر در دو طرف جسم ، سايههاى چشمگيرى ديده مىشود كه همگى در پرتو ارادهء نافذ او هستند .
آيا شايسته است كه همهء اجسام جهان با سايههاى خود در برابر خدا
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 11 .