تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
صحت يكى از دو نظريهء مربوط به امامت را كاملًا روشن و محقق مىسازد . به عبارت روشن‌تر ، اگر مسلمانان از نظر علوم و فرهنگ اسلامى به حدى رسيده بودند كه بدون رهبرى و الهام ازاو مىتوانستند تمام احكام و فروع را ازمنابع اسلامى استخراج نمايند و در ميدان بحث و مناظره از عقايد اسلامى دفاع كنند و به پرسش‌هاى آنان پاسخ بگويند ، امكان داشت كسى بگويد : ديگر نيازى به وجود امام معصوم نداشتند . ولى اگر ثابت شد كه اين دو منبع اسلامى پاسخ‌گوى نيازهاى آنان در زمان پس از پيامبر نبود ، « 1 » - به گواه اين كه مسلمانان پس ازدرگذشت پيامبر ، پس از اختلاط با امت‌هاى روم و ايران و پس از آميزش با جمعيت‌هايى كه سرزمين آنان را در شرق ، غرب و شمال فتح مىكردند ، با مسائل نوظهورى روبه‌رو مىشدند كه هرگز حكم آنها را در كتاب و سنت پيامبر پيدا نمىكردند و ناچار مىشدند كه در اين موارد به آرا و نظرهاى نارساى بشرى عمل كنند در اين صورت مصلحت اسلام و مسلمانان ايجاب مىكرد كه پس از پيامبر گرامى ، امام معصوم ، عالم و آگاهى باشد كه اين گونه نيازها را بر طرف سازد و امت را از عمل به آرا و نظريات انسان‌هاى خطاكار كه از دايرهء ظن ، تخمين ، گمان و حدس تجاوز نمىكردند ، بىنيازسازد و ازاين راه نعمت و لطف خدا دربارهء امت ، تكميل گردد . عين اين سخن در « خودكفايى » آنان دربارهء دفاع از حريم عقايد و پاسخ‌گويى به پرسش احبار يهود و علماى مسيحى حكم‌فرماست . در اين جا نظر خوانندگان را به بيان مقدمه‌اى كه روشنگر مقدار موفقيت امت در اخذ احكام از پيامبر عالىقدر اسلام است جلب مىكنيم . اين مقدمه داراى
هامش
( 1 ) .