عقبنشينى سپاه اسلام در برابر سپاه كفر ، سبب جرأت ارتش قيصر بود و هرلحظه بيم آن مىرفت كه مركز اسلام جوان را مورد تاخت و تاز خود قرار دهد .
ازاين جهت پيامبر اكرم در سال نهم هجرى با ارتش گران وسنگينى به سوى كرانههاى شام حركت كرد تا هر نوع برخورد نظامى را خود رهبرى كند و يا لااقل با برخى از قبايل پيمان عدم تعرض و يا همكارى ببندد . در اين مسافرت كه سراسر رنج و زحمت بود رسول خدا بدون برخورد نظامى به مدينه بازگشت و ارتش اسلام تا حدودى حيثيت ديرينهء خود را بازيافت و حيات سياسى خود را تجديدكرد .
اين نوع از پيروزى ، پيامبر را قانع نساخت و از فكر جبران شكست بيرون نرفت ، از اين رو چند روز پيش از وفات خود ، به اصحاب خود دستور داد كه به فرماندهى « اسامة بن زيد » رهسپار كرانههاى شام گردند و پيش از آن كه دشمن ، آنان را غافلگير كند آمادهء نبرد و دفاع شوند .
اين جريان حاكى است كه پيامبر تا آخرين لحظات زندگى ، از جانب شمال نگران بود و پيشبينى مىكرد كه ممكن است از طرف دست نشاندگان قيصر ، حملات سنگينى متوجه اسلام گردد .
ضلع دوم اين دشمن ، امپراتورى ايران بود ، تا آن جا كه خسروپرويز ازشدت ناراحتى ، نامهء پيامبر را پاره كرد و سفير رسول خدا را كشت و به فرماندار خود در يمن نوشت كه پيامبر نوظهور را بكشد ، و سر او را براى وى بفرستد .
سرزمين حجاز و يمن مدتها مستعمرهء دولت ايران بود ، ولى در پرتو آيين اسلام ، نه تنها به استقلال رسيد و بر سرنوشت خود حاكم گشت ، بلكه بيم آن مىرفت كه ورق برگردد و ملت محروم و زجر كشيدهء حجاز و يمن بر سراسر ايران مسلط گردند .
خسروپرويز ، اگرچه در زمان رسول خدا درگذشت ، اما موضوع استقلال ناحيهءيمن و حجاز و كرانههاى اين دو سرزمين از چشمانداز فكر سياستمداران
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 439
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٣٩