تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
مشكل است . گروهى براى آسوده ساختن خود از اين كشمكش به دژ « مقتضيات زمان » پناه برده‌اند و در پوشش اين واژه ، پيوند خود را با سنن مذهبى و ارزش هاى ديرينهء اخلاقى بريده‌اند در صورتى كه اگر مقتضيات زمان به صورت صحيح تفسير گردد ، هرگز چنين نتيجه‌اى نخواهد داد . اگر معناى مقتضيات زمان اين است كه با تمام اصول ديرينه و نظام قديم وداع كنيم و در تمام زمينه‌هاى زندگى با اصول نو و نظام جديد پيوند بزنيم ، بايد گفت كه مقتضيات زمان خطرناك‌ترين حربه و كوبنده‌ترين عاملى است كه تمام ذخاير و اندوخته‌هاى معنوى و انسانى را تهديد مىكند و جوانان را با سنن مذهبى و ارزش‌هاى اخلاقى بيگانه مىسازد . مسأله مقتضيات زمان به اين معنا بيش از همه دين اسلام را تهديد مىكند ، زيرا آيينِ اسلام ، آيين ابدى و جاودانى است و برنامه‌هاى آن منحصر به يك مشت ورد و عبادت و يا چند برنامهء اخلاقى نيست كه مرور زمان تحولى در آن ايجاد نكند ، بلكه يك سيستم جامع اجتماعى است كه تمام نيازمندىهاى بشر را در زمينه‌هاى مدنى و بين‌المللى در برگرفته است و ثبات و بقاى يك چنين آيين گسترده در برابر تحولات صنعتى و اجتماعى ظاهراً مشكل مىنمايد .

حل اشكال

در حل اين اشكال بايد دو مطلب را در نظر گرفت : الف ) هرگاه اسلام و يا اصولًامذهب را يك پديدهء اجتماعى بدانيم ، يعنى مجموع قوانين و آداب و رسوم دينى ، ساخته و پرداختهء افراد متفكر اجتماع باشند در اين صورت بايد بسان خود شكل و صورت اجتماع ، دست‌خوش تحول و تبديل شوند . و به عبارت ديگر ، از آن جا كه جامعهء انسانى رو به تكامل است و هر روز ، گامى به پيش مىنهد دليل ندارد كه قوانين و آداب آن يك‌نواخت باقى بماند . اگر