مىكند كه غير متغير باشد . روان شناسى دربارهء روحيات ثابت و نفسيات لايتغير انسان بحث مىكند . پزشكى و يا فيزيولوژى دربارهء اصولى بحث مىكند كه آفرينش همهء انسانها براساس آن استوار است و اين اصول بر تمام انسانهاى جهان بهطور يكنواخت حكومت مىكند و مرور زمان در آنها اثر چشمگيرى نمىگذارد .
بنابراين اگر فطرت و نهاد انسانى و ساختمان وجودى بشر كه در همهء افراد و همهء زمانها يكنواخت است ، محور جعل قانون باشد ، هرگز مقتضيات زمان و تحولات صنعتى مايهء دگرگونى چنين قوانينى نمىگردد .
اسلام ، قوانين خود را براساس فطرت بنا كرده و قدر مشترك انسان را در تمام قرون و اعصار در نظر گرفته و قانونگذارى نموده است و رمز ثبات و پايدارى قوانين اسلام و ابديت و جاودانگى آن همين است .
قرآن اين حقيقت را در آيهء زير بيان كرده است :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذ لِكَ الدِّينُ القَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُونَ » ؛ « 1 »
به سوى دين خدا روكن ( و از باطل به سوى حق بازگرد ) دينى كه فطرت خدايى است كه مردم را بر آن آفريده است و خلقت خدا تغيير ناپذير است ولى اكثر مردم ناآگاهند .
هرگاه در تشريع قوانين ، طبع تغيير ناپذير انسان در نظر گرفته شود ، ( طبعى كه قدر مشترك تمام انسانهاست و در همهء ادوار و در تمام شرايط موجود است ) بشر بايد از يك رشته اصول ثابت پيروى كند .
درست است كه تحولات تكنيكى ، قيافهء زندگى را دگرگون ساخته است و آخرين وسايل مدرن آسايش را ، در اختيار بشر نهاده است ، ولى هرگز دست
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) آيهء 30 .