تحول به ذات انسان و خواستههاى درونى وى و غرايز پرتحرك او راه نيافته است و آنچه كه انسان كنونى مىخواهد و به آن نياز دارد همان است كه انسان عصر حجر نيز آن را مىخواست و به عبارت روشنتر ، درست است كه وسايل پيشرفت زندگى و دگرگونى اوضاع و احوال ، جامعهها را با نيازهاى جديد و تازهاى روبهرو مىسازد و براى رفع نياز ناچار است به وضع قوانين تازهاى دست بزند ، ولى با اين اعتراف ، اصل انسانيت را كه قدر مشتركى است ميان انسانهاى ديرينه و انسانهاى امروزه ، نبايدبه دست فراموشى سپرد ، زيرا اگرچه اوضاع و احوال جامعهها و شرايط زندگى دگرگون مىگردند ، ولى انسانيت در تمام احوال و شرايط محفوظ بوده و دست تغيير به نهاد آن راه پيدا نمىكند و هرگز انسانيت از ميان نرفته و قدر مشتركهاى ميان انسان قطبى و انسانهاى استوايى پيوسته باقى است و از اين رو هيچ جامعه و يا انسانى را نمىتوان از تغذيه بىنيازدانست و يا تمايلات جنسى را در او كشت و در برابر چنين درخواستى و همچنين ديگر درخواستهاى فطرى و نهادى او بىاعتنا بود .
بنابراين بهترين راه براى وضع قانون ، مطالعهء آفرينش انسان است تا در پرتو شناسايى نيازهاى وجودى و شناسايى مصالح و مفاسد طبيعت وى ، قوانينى وضع كند كه با انسانيت و درخواست فطرى او تضادى پيدا نكند و دگرگونى تمدن و اختلاف اوضاع زندگى ، خللى بر آن وارد نسازد .
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 360
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٦٠