بدانيم و افعال او را از حوزهء قدرت و اراده و حول و قوهء او خارج سازيم و هيچ نوع فعل بشر را از خوب و بد به او مستند نكنيم . آنان با اين نظر مىخواستند كه خدا را از كارهاى زشت و ناهنجار انسانها پيراسته سازند ، ولى سرانجام در ورطهء بدترى افتادند و در جهان خلقت به دو خالق مستقل و به دو آفرينندهء اصيل ، معتقد گرديدند ، درصورتىكه راه پيراسته ساختن خدا اين نيست كه در برابر او فاعل مستقلى به نام انسان تصور نماييم ، بلكه راه صحيح آن ، اين است كه در جهان خلقت به يك فاعل مستقل معتقد گرديم و فاعليت ديگران را پرتوى از قدرت و توانايى او بدانيم ، بلكه بايد بگوييم : اوست كه به خورشيد ، فروزندگى و به ماه ، درخشندگى داده است ؛ اوست كه به آتش ، حرارت داده و هر موقع كه بخواهد از آن سلب مىكند ، پس اوست خداى سببساز و خداى سببسوز .
هفتمين پيشواى جهان شيعه ، حضرت موسى بن جعفر مىفرمايد :
« القدريّة أرادوا أن يصفوا اللّه عزّ و جلّ بعد له فأخرجوه من قدرته و سلطانه ؛ « 1 »
گروه « قدريه » خواستند كه خدا را با عدل و داد توصيف كنند ( و چنين تصور كردند كه اگر فعل بشر را به او مستند كنند ، نتيجهء آن جبر و سلب اختيار از بندگان خواهد بود و اين كار با عدل الهى سازگار نمىباشد ) ولى سرانجام ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 5 ، ص 54 .