« فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ ؛
« 1 »
يكى از دختران شعيب ، در حالى كه با حيا و وقار راه مىرفت ، پيش موسى آمد ، پيام پدر را رساند » .
با توجه به اين آيات ، انسان از خود مىپرسد : چرا قرآن به يك عمل كوچك ، اين همه عنايت از خود نشان داده است و نكتهء اين مطلب چيست ؟
پاسخ آن روشن است : صفات درونى انسان ، غالبا از لابهلاى اعمال كوچك و ساده آشكار مىگردد ، گاهى از يك حركت كوچك ، از بيان يك سرگذشت و داستان ، از انجام عمل ساده ، حتى از طرز سيگار كشيدن و نحوهء امضاى چك و سفته ، پرده از روحيات افراد برداشته شده و اسرار درونىاش آشكار مىگردد .
از اين جهت ، قرآن عنايت خاصى روى اين عمل ساده نشان مىدهد ، زيرا اين عمل ساده ( راه رفتن با تكبر ) حاكى از يك بيمارى روحى است كه از ناحيهء آن ، خود را نشان داده و جوانه زده است .
دانشمندان به وجود معادن زيرزمينى طلا و نقره ، از رنگ خاك دشت و كوه پى مىبرند ، گاهى چند قطرهء آب آلوده در چشمههاى يك منطقه ، ما را به دريايى از نفت كه در زير زمين قرار دارد ، رهبرى مىكند ؛ از اين جهت مىتوان گفت : شيوهء راه رفتن با تكبر ، نشانهء بيمارى روحى غرور است كه در درون انسان ، لانه گزيده است
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 25 .