كرده است و اين عبارت ، از الفاظ « عباد » و « رحمن » تركيب يافته است و شايسته است دربارهء هر دو لفظ بهگونهاى روشن سخن گوييم .
بررسى لفظ عبد
« عباد » جمع « عبد » به معناى بنده است . در اصطلاح مردم ، بنده به كسى مىگويند كه مالك داشته باشد ، ولى بايد توجه نمود كه بندگى بر دو نوع است :
بندگى اعتبارى و قراردادى ، مثلا رسم عقلاى جهان در جنگها و نبردها اين بود كه اگر يك طرف ، بر طرف ديگر غالب و پيروز مىگرديد ، فرد مغلوب را به اسارت و بندگى خويش درمىآورد و خود را مالك او مىخواند ؛ البته اين نوع بندگى جز يك رسم اجتماعى ، حقيقت ديگرى ندارد ، زيرا نه اسيركننده ، مالك واقعى اسير شده است و نه آن فردى كه به اسارت درآمده است ، بندهء واقعى او مىباشد ، بلكه اين مالكيت ، يك نوع قرارداد اجتماعى است كه يكى را مالك و ديگرى را مملوك قلمداد مىنمايد ، ولى لحظهاى كه ورق بر مىگشت ، موضوع مالكيت و مملوكيت نيز دگرگون مىگرديد ؛ مالك ديروزى مملوك امروزى مىشد .
اما مالكيت خدا و مملوكيت بشر نسبت به خدا بر يك واقعيت خللناپذيرى استوار است كه هيچگاه قابل دگرگونى نيست ، سرچشمهء اين مالكيت ، اين است كه همه چيز جهان ، حتى خود انسان ، مخلوق او بوده و در پرتو قدرت او جامهء هستى پوشيده است ؛