و از آن ، لذت مىبردند و افتخار مىكردند و به جاى اينكه در راه پيشرفت حقيقت ، صبر و مقاومت نشان دهند ، نيروى خود را در راه باطل مصرف مىنمودند و مىگفتند :
« إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها ؛
هرگاه ما در مورد خدايان خود ، استقامت و ثبات نمىورزيديم ، امكان داشت كه ما را گمراه كنند » .
قرآن براى دلدارى پيامبر ، يادآور مىشود كه لجاجت ، پردهء ضخيمى در برابر ديدگان باطنى آنان كشيده و اين پرده با مرگ و ورود آنان به جهان ديگر از بين مىرود ؛ در آن هنگام مىفهمند كه گمراه كيست ، چنانكه مىفرمايد :
« وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا ؛
هنگامى كه عذاب را ببينند ، خواهند دانست چه كسى گمراه است » .
3 . هوا و هوس ، معبود واقعى آنهاست
آنان هرچند بهظاهر ، مشرك و بتپرست بودند ، اما بت ، معبود و مسجود ظاهرى آنها بود و در باطن ، معبود ديگرى داشتند كه زمام كار خود را به دست او سپرده بودند و از آن پيروى مىكردند و در حقيقت ، او را در چهرهء بتهاى چوبى و فلزى مىپرستيدند ، اين معبود واقعى ، همان « هوا و هوس » است كه عقل و خرد را بىفروغ مىسازد ، مثلا تعصب بر ادامهء روش نياكان ، يكى از شاخههاى هوا و هوس است . آنان با اينكه مىدانستند از اين معبودهاى بىروح ،