شديم ؟
مگر در آفرينش نخستين از عدم عاجز مانديم تا نتوانيم بار ديگر انسان را از گور برانگيزيم ؟ هرگز چنين نيست : و در آيه به بيان حقيقتى مىپردازد كه شبههء آنان را دربارهء بعث از ميان مىبرد . و آن اين كه قادر بودن بر آفرينش نخستين از عدم و نيستى ، به قدرتى بيش از آن نياز دارد كه اجزاء پراكندهء بشر را جمع كنيم و بار ديگر در آن روح بدميم . و اين برهانى عقلى بر بازگشت براى رسيدگى به حساب است ، هر چند هر دو كار براى خدا با يكديگر برابر است ، و هيچ رنج و تعبى از اين بابت به او نمىرسد . و قرآن از اين انديشه در جاى ديگرى از قرآن به صيغهء ديگرى چنين سخن گفته است :
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ * وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ * أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ
. « 7 » در تفسير اين آيه جابر بن يزيد از ابو جعفر پرسشى كرد و در پاسخ چنين شنيد : « اى جابر ! تأويل اين آيه آن است كه خداى عزّ و جلّ اين آفرينش و اين عالم را نابود كرد ، و بهشتيان را در بهشت و اهل آتش را در آتش جايگزين ساخت ، جهانى جز اين جهان به وجود آورد ، و آفريدگانى بدون زن و مرد آفريد كه او را عبادت مىكردند و يگانهاش مىدانستند ، و براى آنان زمينى جز اين زمين آفريد كه بر آن قرار گيرند ، و آسمانى جز اين آسمان را بر بالاى سر آنان آفريد ، شايد چنان تصور مىكنى كه خدا همين يك جهان ما را آفريده است ؟ يا تصور مىكنى كه بشرى جز شما نيافريده است ؟ چرا آفريده است ، و خدا هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريده است ، و تو در آخرين عالم آفريدهاى و از آفريدههاى در آخرين جهانى » . « 8 »
هامش
( 7 ) - يس / 77 - 81 .
( 8 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 108 .