زمين را مىبينيم كه بدون گياه است و حركتى در آن مشاهده نمىشود و مردمان از آن به جاى ديگر كوچ كردهاند ، ولى پس از فرو ريختن باران زندگى در هر گوشهء آن به اشكال گوناگون مشاهده مىشود . و پس از آن كه روزى مردمان تأمين شد ، به ساختن شهر خود و فراهم آوردن ديگر نمودارهاى عمران و آبادى در آن مىپردازند .
شايد اين گواهى بر آن باشد كه كشاورزى اصل هر تمدن است ، و اين يكى از نظريات دربارهء تمدن است كه گفتهاند : آن از وفور و تراكم فراوردههاى كشورى حاصل مىشود كه با فروختن فزونى و ما زاد محصولات دورهء تمدنى آغاز مىشود . و شك نيست كه تمدنهاى متعددى از همين راه به وجود آمده است .
آيا آن كه سرزمينها را پس از مرگ آنها زنده كرد ، از آن ناتوان است كه ما را ، پس از مرگ ، بار ديگر به زندگى باز گرداند ؟ !
كَذلِكَ الْخُرُوجُ
چنين است بيرون آمدن ( از زمين و زنده شدن مردگان ) .
در روايات اشاراتى به اين مطلب آمده است كه انسان در خاك متلاشى مىشود ، و از آن به اندازهء يك ذرهء ( ياخته ) زنده باقى مىماند كه روح در عالم برزخ آويختهء به آن است ، پس چون خدا بخواهد آن را به زندگى بازگرداند ( بعث ) ، آسمان را به آن وا مىدارد كه چهل صباح ببارد ، و زمين را همچون زهدان مادر مىسازد كه آن ذره در آن رشد مىكند ، ولى به صورتى سريع ، و ناگهانى زمين مىشكافد و انسانى تمام عيار از آن بيرون مىآيد ، و عجيب نيست كه چنين حادثهاى اتفاق بيفتد ، از آن روى كه خود انسان زندگى خويش را از نطفهء كوچكى آغاز مىكند كه از صلب پدر به / 466 زهدان مادر فرو مىريزد ، و زندگى هر چيزى بر روى زمين به همين گونه آغاز مىشود . پس چون به دانهاى نگاه كنيم ، آن را مرده تصور مىكنيم ، ولى چون آن را در خاك پنهان كنيم و به اندازهء كافى آب به آن برسد ، شروع به روييدن مىكند و روزى جوانهء آن از زمين سر بر مىآورد و از آن كشتهء كشتزار يا درخت بزرگ باغى به وجود مىآيد . و آيهء شريفه به همين شباهت اشاره