مفسران در سبب نزول اين آيه گفتهاند كه : پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به طايفهء بنى / 439 بياضه فرمان داد تا زنى از خود را به همسرى به ابو هند دهند ، و آنان به رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله گفتند : آيا دخترانمان را به بندگان خويش تزويج كنيم ؟ و خداوند متعال اين آيه را نازل كرد . « 111 » از اين حديث و از آنچه پس از اين مىآيد ، اندازهء آن مشكل و دشوارى را كه رسول خدا در برانداختن روح تعصب از آن جامعهء عقبماندهء جاهلى با آن رو به رو بود ، آشكارا مىتوان دريافت ؛ و از ابن عباس روايت شده است كه در روز فتح مكّه پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به بلال دستور داد كه هنگام ظهر بر بام كعبه بالا رود و اذان بگويد ، و عتاب بن أسير بن أبى العيص گفت : شكر خداى را كه جان پدرم را گرفت تا چنين روزى را نبيند ، و حارث بن هشام گفت : محمد ( ص ) كسى جز اين كلاغ سياه را نيافت تا براى او اذان بگويد ، و سهل بن عمر گفت : خدا چون چيزى را بخواهد تغيير مىدهد ، و ابو سفيان گفت : من چيزى نمىگويم بدان جهت كه از آن مىترسم كه پروردگار آسمان از آن با خبر شود ، پس جبرييل به نزد پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - آمد و از آنچه گذشته بود او را آگاه ساخت ، پس آنان را نزد خود خواند و از آنچه گفته بودند پرسش كرد و آنان اعتراف كردند و خداوند متعال اين آيه را فرو فرستاد . « 112 » پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - تا آخرين روزهاى زندگانى خويش بر ضدّ حميّت جاهليت مبارزه مىكرد ، و راويان روايت كردهاند كه او در منى در وسط ايام تشريق ( كه حاجيان از همهء شهرها گرد هم جمع مىشوند ) ، بر بالاى شتر خطاب به ايشان گفت :
اى مردم ! بدانيد كه پروردگارتان يگانه است ، و پدرى يگانه داشتهايد ، عرب را بر عجم و عجم را بر عرب فضيلتى نيست ، و نيز سياه را بر سرخ و سرخ را بر
هامش
( 111 ) - القرطبى ، ج 16 ، ص 341 .
( 112 ) - همان جا .