ديگران گفتهاند : شعب به معنى قبايل غير عرب است . . . و هر چه باشد ، اين طبقه بندى كه از واحد خانواده آغاز مىشود و سپس گستردگى پيدا مىكند و از آن عشيره و سپس فخذ ( ران ) و بطن ( شكم ) به وجود مىآيد تا به عمارة و قبيله و سپس شعب برسد ، بيهوده نبوده ، بلكه همچون نشانههايى براى شناختن و آشنا شدن با يكديگر به شمار مىرفته است .
لِتَعارَفُوا
براى آن كه با يكديگر آشنا شويد و همديگر را بشناسيد .
پس منطق مبارزهاى كه داروين آن را از پيش خود در آورد ، در زندگى بشرى مردود است ، و مردمان / 435 از آن نظر اختلاف پيدا كردند تا هر يك نقش خود را آزادانه ايفا كنند و تجربهء بشرى از طريق تنوع آنها رشد و نمو پيدا كند ، و هر گروهى با تجربههايى كه خود كسب مىكند از تجربههاى ديگران بى نياز شود . . . و در نتيجه به آشنايى با يكديگر برايند .
آرى ، همان حكمتى كه خانواده به خاطر آن به وجود آمد ، در پيدايش واحدهاى اجتماعى ديگر ، همچون عشيره و قبيله و شعب نيز عامل مؤثر بوده است .
و اين بصيرت ما را به آن رهبرى مىكند كه :
اولا : اين تقسيمات طبيعى مشروع است و - در اساس - سودمند ، و بر ما است كه آن را به پاكى اوليهاش باز گردانيم ، و هر گونه تعصب و برتريجويى را از آن دور كنيم تا بتوانيم از ميوههاى پاكيزهء آن برخوردار شويم .
اين همان چيزى است كه اسلام ، بنا بر آنچه در نصوص آمده ، به آن دعوت مىكند ، كه از آن جمله است ضرورى بودن صلهء رحم و ارتباط داشتن با عشيره ، چنان كه در حديث از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده است كه « برندهء رحم ( در مقابل وصل كنندهء آن ) به بهشت در نمىآيد » ، « 104 » و گفت : « زمانى كه مرا به آسمان بالا بردند ، رحمى را آويختهء به عرش مشاهده كردم كه از رحمى ديگر به پروردگارش شكايت مىكرد ، و من به آن گفتم : ميان تو و آن چند پدر فاصله
هامش
( 104 ) - بحار الانوار ، ج 74 ، ص 91 .