باشد ، يا دست همكارى به سوى كسانى دراز كند كه آنان را پستترين مردم مىشمارد و در معرض تمسخر و ريشخند قرار مىدهد ، يا هر اندازه انديشهها و نيروهايى كه در آنان وجود داشته باشد ؟
بدين گونه . . . هر كه خود را محدود به چارچوب تنگى سازد ، امكان آن ندارد كه با قطار به راه بيفتد / 433 و به هر جا كه آن برود روانه شود ؛ و از آشكارترين بديها و زشتيهاى اين گونه تصورات ويران كردن پلهاى طبيعى موجود ميان فرزندان آدم است ، و رواج دادن روح دشمنى و خشم در ميان آنان كه سبب مواجههء بعضى از ايشان با بعضى ديگر مىشود ، و گاه آنان را به جنگهاى سخت و ويرانگرى مىكشاند كه بشريت در طول تاريخ دراز خود نتوانسته است خود را از شر آنها به سبب تمسّك ايشان به ارزشهاى جاهليت خلاص كند .
براى همين رسالتهاى خدا مردمان را به آن دعوت كردهاند كه از اين ارزشهايى كه از آنها جز تباهى و كاستى نصيب بشريت نمىشود دست بردارند ، و به جاى آنها به ارزش تقوا روى آورند . . . و آيهء كريمه مىگويد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ
اى مردم ! و خطاب اختصاص به مؤمنان ندارد ، با وجود آن كه سياق سوره مقتضى آن است ، بدان جهت كه همان سبب تنظيم يافتن علاقه و رابطه در ميان ايشان شده است . شايد بدين منظور كه اين ، به همان گونه كه براى مؤمنان سودمند است ، براى بشريت نيز چنين است ، و چون عموم مردم به آن خوانده شدهاند ، مؤمنان براى متمسك شدن به آن اولويت دارند . سپس ارتباط مؤمنان با جزايشان مىبايستى بر اساس اين بصيرت بر پا شود ، پس نبايد در ميان افراد بشر قوم عرب مدعى آن شوند كه آنان به سبب زبانشان يا نژادشان بر ديگران برترى دارند ، كه همين عقيدهء جاهليت مانعى براى در آمدن ديگر اقوام و قبايل و ملتها به دين خدا مىشود .
إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
ما شما را از نر و ماده آفريديم .
پس اصل يكى است ، و اگر به پدرانمان احترام مىگذاريم ، و هر چه در تاريخ به عقب باز گرديم ، از پدر بزرگمان و جدهء بزرگمان ، آدم و حوا ، عقبتر نمىتوانيم