گردانندگان جنگ دشمن بودند ، همچون مروان بن الحكم و عبد اللَّه بن الزّبير را كه بى شك قصاص به آنان تعلق مىگرفت قصاص كند .
در تاريخ آمده است كه امام امير المؤمنين عليه السلام پس از شكست دادن اهل بصره به خانهاى بزرگ رفت كه اسيران در آن نگاهدارى مىشدند ، و زنانى را ديد كه در صحن خانه زارى مىكنند و مىگويند : اين كشندهء دوستان است ، پس كسى را نزد آنان فرستاد و گفت : « اگر كشندهء دوستان مىبودم ، كسى را كه در اين حجره و اين جا بود مىكشتم » و اشاره به سه حجره كرد ، پس به نزد آن زنان رفت و به آنان گفت در حالى كه همگان ساكت بودند : در يكى از سه حجره عايشه و وابستگان به او بودند ، و در دومى مروان بن الحكم و جوانانى از قريش ، و در سومى عبد اللَّه بن زبير و كسانش » . « 40 » قرطبى در تفسير خود گفته است : و آنچه بغاة و خوارج از خون يا مال ريختند يا بردند و سپس توبه كردند ، دربارهء آن مورد مؤاخذه قرار نگرفتند ، و ابو حنيفه گفت : ضامن آناند ، و شافعى را دو گفته است ، يكى همچون گفتهء ابو حنيفه كه آن تلف كردن به جنگ و دشمنى است و موجب ضمان ، و ديگرى گفتهء ما حاكى از آن كه صحابه رضى اللَّه عنهم در جنگهاى خود فراريان را دنبال نمىكردند و زخميان را نمىكشتند و همچنين اسيران را و / 399 براى جان و مال خواستار ضمانت نمىشدند و آنان پيشوايان مايند . « 41 » د : فقيهان گفتهاند كه باغى ( ستمگر ) اگر اسير باشد كشته مىشود ، و اگر مجروح باشد با او جنگ ادامه مىيابد و گرفتن مالش حلال است ، بدان سبب كه به نزد كسى باز مىگردد كه براى او سلاح فراهم مىآورد ، و مال فراوان به او مىدهد و بار ديگر به نبرد باز مىگردد . . . و در حديث مأثور از امام صادق عليه السلام آمده است كه چون از او دربارهء دو گروه از مؤمنان پرسش كردند كه يكى از آنان
هامش
( 40 ) - جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 331 .
( 41 ) - قرطبى ، ج 16 ، ص 320 .