كه آنان را به جنگى كشاندهاند كه در آن مصلحتى براى آنان وجود نداشته است ، در صورتى كه رهبرى دو گروه ، به همان گونه كه مسئول جنگ است مسئوليت صلح را نيز بر عهده دارد .
ثانيا : قرآن با ما از قوانين صلح يا از صلحى كه بر پايهء عدالت صورت گرفته باشد سخن نمىگويد ، چرا كه تحقق بخشيدن به آن در حالت جنگ تقريبا محال است ، و لذا از جامعه خواسته است كه براى رسيدن به صلح كوشش كند .
ثالثا : قرآن هر دو طرف جنگ را ، على رغم آن كه كشتن يكديگر گمراهى بزرگى است ، به نام مؤمنان خوانده است ، و اين دليل بر آن است كه امكان دارد فرزندان امت واحدى در جنگ خانگى به جان يكديگر بيفتند كه سبب آن فتنهها و هواهاى نفسانى بوده باشد ، پس ما حق آن نداريم كه مردمان را به مجرد پرداختن به مبارزهء با يكديگر كافر بخوانيم ، به همان گونه كه هيچ يك از دو طرف جنگ حق آن ندارد كه طرف ديگر را به مجرّد اعلان جنگ كردن بر خودش به خروج از چارچوب ايمان متهم سازد .
/ 388
فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى
پس اگر يكى از آن دو بر ديگرى ستم كرد .
پس به صلح گردن ننهاد يا با پذيرفتن صلح به آن خيانت كرد .
فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ
پس با آن كه ستم كرده است بجنگيد تا به فرمان خدا گردن نهد .
آيا ممكن است اسلام را با شعارها و اندرزها و پيمانها و شوراهاى امنيت بر پا نگاه داريم ؟ گاه ممكن است همهء اينها سودمند باشد ، ولى در آن حد نيست كه از جنگى جلوگيرى كند كه اشخاص به آن داخل نمىشوند مگر اين كه از تحقق يافتن هدفهايشان با هر وسيلهء ديگر مأيوس شده باشند ، و در اين هنگام است كه بر مركب دشوار جنگ سوار مىشوند و مصيبتها و بدبختيهاى آن را تحمل مىكنند . پس چگونه ممكن است با قرار و اندرز آن را متوقف سازند ؟
در اين هنگام ناگزير مىبايستى همهء مردم مسئوليت حفظ صلح را تحمل