دوم : بزرگى شريعت در آنجا تجسّم پيدا مىكند كه حالات استثنايى به حد رسيدهء در پيچيدگى مورد بحث و تحقيق واقع شود ، و اوضاع عادى و متعارفى معمولا چنان است كه پرداختن به آنها آسان و ميسر است و به همين جهت اگر بحثى دربارهء آنها ضرورى شمرده شود ، به دنبال بحث در حالتهاى بزرگ و كلّى مىآيد .
پس بحث دربارهء طلاق يا خيانت در همسرى ( زنا ) مقياسى براى قدرت شريعت در وضع كردن نظامى استوار براى شؤون خانواده است ، به همان گونه كه پاسدارى از اموال يتيمان دليل بر صلاحيت نظام اقتصادى در محافظت از حقوق مردم به شمار مىرود .
/ 387 به همين گونه درمان مشكل جنگ داخلى دليلى بر صلاحيت نظام اجتماعى براى رو به رو شدن با چالشها است .
و چنين است كه سياق در ابتدا به اين بحث پرداخته و گفته است :
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما
و اگر دو گروه از مؤمنان به جنگ با يكديگر پرداختند ، آنان را با يكديگر صلح و آشتى دهيد .
بنا بر اين نخستين مسئوليت متوقف ساختن كشتار و بر پا داشتن صلح و سلم است به هر وسيله كه ممكن باشد ، و اين مسئوليت همهء مردم است ، چه آنان نيروى باقى ماندهء ميان دو گروهاند ، امّا اگر گروه سومى را ميان آنان وارد كنيم ، بايد همچون طرفى در مبارزه شركت كند ، و گاه ممكن است از يكى از آن دو نيرومندتر نباشد .
بايد در نظر داشت كه :
اولا : تعبير در ابتدا به صورت تثنيه آمده و سپس جمع شده و بار ديگر دو مرتبه به تثنيه باز گشته است ، و از آن روى چنين است كه اختلاف معمولا ميان دو گروه آغاز مىشود كه هر يك براى خود خصوصيات معينى دارد ، و اگر صلحى صورتپذير شود ميان دو رهبرى آن گروهها خواهد بود ، در صورتى كه جنگ و مبارزهء ميان پيروان آنان است ، و بنا بر اين رزمندگان قربانى تبانى رهبريهاى خود شدهاند