و آله و سلّم ) هنگامى كه از يارى و خير ثقيف مأيوس شد ، از سرزمين ايشان به راه افتاد تا به وسط نخلستانى رسيد و قسمتى از شب را برخاست و به نماز ايستاد و چند نفر از جنّيان اهل نصيبين بر او گذشتند ، و سبب آن اين بود كه گروه جن استراق سمع مىكردند ، و هنگامى كه آسمان تحت حراست قرار گرفت و گوشدزدان را با شهابها تير باران مىكردند ، ابليس گفت : آنچه در آسمان اتفاق افتاده همان چيز است كه در زمين نيز پيدا شده است ، پس لشكريان خود را براى خبرگيرى روانه كرد كه اولين آنان همان جنّيان از نصيبين و از اشراف ايشان بودند و به طرف تهامة روانه شدند ، و چون به بطن نخلة رسيدند ، شنيدند كه پيغمبر ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به خواندن نماز بامدادى در آن مشغول است و قرآن تلاوت مىكند ، و چون به آن گوش فرا دادند ، گفتند : خاموش باشيد . « 22 »
فَلَمَّا قُضِيَ
پس چون پايان يافت .
و رسول ( ص ) به قراءت قرآن خود پايان داد .
وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ
در حالت بيم دادن به نزد قوم خود بازگشتند .
/ 180 چنان به نظر مىرسد كه آنان براى انجام دادن كارى به راه افتاده بودند ، ولى هنگامى كه قرآن را شنيدند ، از مأموريت خود چشم پوشيدند و براى بيم دادن به قوم خود به نزد آنان بازگشتند .
[ 30 ] و در آياتى كه پس از اين مىآيد عين عبارت بيم دادنى كه آن چند نفر جنى حامل آن به سوى قومشان بودند ، آمده است :
هامش
( 22 ) - تفسير القرطبى ، ج 16 ، ص 210 - 211 ، و آنچه قرطبى نقل كرده با ظاهر آيات بعدى تعارض دارد ، چه گفته است كه ابليس سپاهيان خود را فرستاد تا از حراست آسمان براى او خبر آورند . چه آنان اولا ، و بدان گونه كه آيات بعدى تأكيد بر آن دارد ، به موسى ( ع ) مؤمن بودهاند . و اين متناسب با آيهء 10 است كه از ايمان بعضى از علماى بنى اسراييل به پيامبر ( ص ) خبر مىدهد ، و ثانيا ، اين حادثه ( يعنى روانه شدن سپاهيان ابليس براى خبرگيرى ) را مفسران در بعثت پيغمبر ( ص ) نقل كردهاند و بعضى آن را مقارن با ميلاد شريف او ( ص ) دانستهاند .