شود ، و به چالش آفريننده روزى دهندهء خود و كسى كه سرنوشتش به دست او است برخيزد ! اين شكل پرسش ژرفناى وجود ما را به لرزش در مىآورد ، و ما را دربارهء انديشهها و باورهايى كه از آنها پيروى مىكنيم ، دچار شك و ترديد مىسازد .
حتى مؤمنان به رسالتهاى خدا نيز چنان شايسته است كه حالت جمود فكرى خود را بشكنند و از خود بپرسند كه : رسالتهاى پروردگارشان چه اندازه بزرگ است ، و اگر آنها را سبك بشمارند يا همهء تعاليم آنها را به جريان نيندازند ، چه اندازه از بهرهاى كه بايد ببرند كاسته مىشود ؟ به حق بايد گفت كه : آن از ما مؤمنان حجاب عادتى را دور مىكند كه از صعود ايمان ما جلوگيرى به عمل مىآورد ، به همان گونه كه از ديگران حجاب استكبارى را دور مىكند كه مانع ديدن گواهيهاى راست و درست رسالت است و ، مثلا ، آنان را چنان مىيابيم كه از گواهى دادن علما به صدق رسالت غافل مىمانند و از خود نمىپرسند كه : چگونه علماى بنى اسراييل ، همچون كسانى شبيه عبد اللَّه بن سلام كه در نزد ايشان به صدق و پاكيزه جانى معروف بود ، به رسالت جديد ايمان آوردند .
وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَآمَنَ
و گواهى داد گواهى از بنى اسراييل بر مثل آن و ايمان آورد .
على رغم آن كه ايمان آوردن ظاهرا به مصلحت او نبود . مگر نه اين بود كه جايگاه خود را در نزد قومش از دست مىداد و به صورت يك سپاهى از لشكريان اسلام در مىآمد ؟
/ 142
وَ اسْتَكْبَرْتُمْ
و شما كبر ورزيديد .
نسبت به حق ، و با وجود بيّناتى كه پياپى بر صدق رسالت گواهى مىداد ، به آن ايمان نياورديد .
آرى ، حجاب بزرگى كه مانع رسيدن نور ايمان به قلبهاى ايشان مىشود ، استكبار ايشان در زمين و ستم كردنشان بر مردم است ، مگر ظلم تاريكى بسيار غليظ نيست ؟