تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
سرانجام در روز تلخ كالبد بىجان سيد پارساى - قاضى طباطبائى - برفراز دست‌هاى شيفتگان ولايت و در ميان هق هق انبوه ارادتمنداتش به حركت درآمد . آواى حزن‌انگيز قرآن ، شيونهاى جگرخراش بستگان داغدار ، شعارهاى اندوهناك دين باوران و نواى غمبار عاشقان ، سوگمندانه به فرياد آمده بودند و از ناگوارترين رخدادهاى تاريخ حوزه كهنسال نجف خبر مىداد . پيكر فقيه وارسته شيعه در فضايى چنين ، به سوى واپسين منزلگاه گيتى برده شد و در كنار اجداد خود در « وادى السلام » آرامشى جاودانه را آغاز كرد . حشره‌الله مع‌الانبياء و الصديقين . * * * استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى ضمن اشاره به آخرين روزهاى حيات آن بزرگوار نوشته‌اند : « . . . هوا طوفانى بود و بنده چون در مدرسه حجره داشتم ، مىبايست زودتر بروم به منزل و بعنوان شام چيزى بخورم و بروم به حجره . ايامى كه پدر بزرگوارم مريض بودند ، چون صداى مرا در منزل شنيدند ، صدا زدند و از من خواستند كه دستشان را بگيرم و از اتاق ايشان را بيرون بياورم كه قدرى هواى تازه به مشامشان برسد . البته اين كار را اغلب روزها مىكردند ، توسط بنده يا ديگران كه در منزل بودند ؛ ولى آن روز بخصوص مرا صدا زدند و قبول نكردند كه ديگرى بيايد . و وقتى كه آمدم ، دست‌هاى خود را بلند كرد و اشاره به اين كه : « كمك كن تا بلند شوم بلند شدند » . اشاره كردند كه : « مرا ببر بيرون ! » . آرام آرام ايشان را آوردم بيرون اتاق ، وسط حياط منزل ، نظرى به اطراف انداختند و نظر ديگرى به آسمان آن روز ، و فوراً اشاره كردند كه : « مرا برگردان » ، آسمان آن روز خيلى آشفته و طوفانى بود و در اثر جريان بادها از اطراف و برخورد با ابنيه و ساختمان‌هاى مجاور ، صداهاى عجيبى در فضا مىپيچيد و هراسى به دل‌ها . معمولًا انسان در حوادث آسمانى ، نگرانى فوق‌العاده در خود احساس مىكند و چون هيچ راهى و كوشش نمىيابد براى نجات و خلاص از آن وضع عجيب ، لذا يكسر ، دل به جاى ديگر رو مىآورد . در برابر حوادث ديگر انسان اين طور نيست ، بلكه متوجه وسائل و اسباب مىشود كه اى خود بحث مستقل لازم است كه مشروحاً به آن پرداخت .
كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 253 | هادى هاشميان