فصل عروج
ماه ربيعالاول سال 1366 ق . شاهد واپسين فصل زندگى خاكى عارف پرهيزكار نجف اشرف بود . پيكر رنجور آفتاب و رخشان قلعه ولايت ، ديگر توان تحمل عارف پاكدل شيعه را در خويش نمىديد . يك سده پژوهش ، تدريس ، عبادت ، پارسايى و خدمت به دين باوران ، جسم آقاسيد على را به پيكرى نحيف و رنجور تبديل ساخته بود . او ديگر به چيزى جز پرواز نمىانديشيد . از بام تا شام در بستر بيمارى به گنبد و گلدستههاى حرم امير مؤمنان على ( ع ) چشم مىدوخت ، گنبد و گلدستههايى كه استوار و نستوه تا آسمان قد برافراشته بودند و مسير سپيد واپسين سفر زندگى را به وى نشان مىدادند . روان آسمانى سيد كهنسال نجف بىقرارتر از پيش به لحظه موعود نزديك مىشد . ديگر شمارش معكوس حركت دور ، پروازترين پرنده نجف آغاز شده بود .
لحظهها براى چشمان بيدار و سرشك آلوده انبوه شيفتگان آقاسيدعلى ، بسيار شتابان مىگذشت ، سرانجام آفتاب چهارشنبه ششم ربيعالاول خيره سرانه ، تن به كوههاى اختر سپرد و همه چيز براى وقوع حادثه بزرگ سال 1366 آماده شد .
حادثه جانگذارى كه همگام با شب اندوهبار رخ داد و پيروان پيامبر آسمانى را در اندوهى سترگ فرو برد . آرى ستاره تابناكى كه از افق تبريز برآمده ، و سرانجام در نيمه شب در نجفاشرف به خاكيان پشت كرد و در پس قلههاى بلند جاودانگى پنهان گشت .
حاملان كالبد خاكى « سيد العارفين » را با آب مطهر نجف شستشو دادند . « 1 » آنگاه راه حرم پاك اولين پيشواى معصوم حضرت على بنابيطالب را پيش گرفتند تا واپسين ديدار پيكر خاكى سيد با آن پيشواى الهى تحقق يابد . آنها پس از طواف وداع جسم بىجان او را كه زخم حدود يك سده تلاش و خدمت بر آن نقش بسته بود براى دفن آماده كردند .
هامش
( 1 ) - - مرحوم آقاسيدمحمدتقى طالقانى ( برادر جلال آل احمد ) كه خود از فرهيختگان علم و عمل بود شستشوى بدن مطهر آقاسيدعلىقاضى را به عهده داشت برادر كوچكتر وى شمس آل احمد در كتاب « از چشم برادر » در شرح حال ايشان مىنويسد : « سيدمحمدتقى ملقب به كمالالدين ، متولد سال 1280 ، ( آنطور كه شنيدهام هشت ده ماهى پس از مرگ پدربزرگمان متولد شد ، به همين جهت اسم او را يافت ) كه در زّى پدر شد . و پس از تحصيل مقدمات حوزه در مدرسه خان مروى و نزد سيدهادىطالقانى ، به نجف اشرف رفت . از شاگردان نخبه مرحوم اصفهانى ( مرجع تقليد زمان ) شد و نماينده ايشان در مدينه ، براى ارشاد شيعيان نخاوله آن شهر . و در سال 1330 ، توسط ايادى ملك فيصل مسموم و كشته شد . « ازچشم برادر ، ص 194 » .