كتابهاى علمى و دينى ، در وقت خواب طبعاً پاى من به سوى كتابها كشيده مىشد ، با خود گفتم برخيزم و جاى خواب خود را تغيير دهم يا نه لازم نيست ، چون كتابها درست مقابل پاى من نيست و بالاتر قرار گرفته ، اين هتك احترام به كتاب نيست . در اين ترديد و گفتگوى با خود بالاخره بنا بر آن گذاشتم كه هتك نيست و خوابيدم . صبح كه به محضر استاد مرحوم قاضى رفتم و سلام كردم فرمود : عليكم السلام ، صلاح نيست شما به ايران برويد و پا دراز كردن به سوى كتابها هم هتك احترام است . بىاختيار هول زده ، گفتم : آقا شما از كجا فهميدهايد ؟ از كجا فهميدهايد ؟ فرمود : از وادى السّلام فهميدهام . » « 1 »
اوراق خاطرات
مرحوم آيت الله سيد محمدحسين حسينى همدانى در گفتگو با مجله « حوزه » ضمن برشمردن اوصاف مرحوم آيت الله قاضى ، گويد :
« . . . بله ، ايامى چند را من در خدمت ايشان بودم . البته ، قبل از اين كه خدمت ايشان برسم ، اوصاف ايشان را از مرحوم ابوى بسيار شنيده بودم . مرحوم ابوى ، مىفرمودند : ميرزاعلى آقا قاضى ، از شاگردان مبرّز مرحوم آقاسيداحمد كربلايى و بسيار سيد جليل و بزرگوارى هستند . در سنه 1347 يا 1348 ، كه من در مدرسه قوام بودم ، مرحوم ميرزا على آقاى قاضى ، به مدرسه قوام تشريف آوردند و از متصدى مدرسه خواستند كه حجرهاى را در اختيار ايشان قرار دهد . متصدى مدرسه ، با كمال احترام پذيرفت و يك حجره كوچكى ، از طبقه فوقانى مدرسه را در اختيار ايشان قرار داد . بعد معلوم شد كه مرحوم ميرزاعلى آقاى قاضى ، حجره را به عنوان خلوتى براى تهجد و عبادت مىخواستند ، چرا كه منزل ايشان كوچك بود و ايشان تصور داشتند ، شب هنگام كه مىخواهند به نماز و تهجد بپردازند ، مزاحم بچهها هستند ، به اين جهت ، اين حجره را تهيه كرده بودند . شبها ، حدود ساعت دوازده كه معمولًا طلبهها به خواب مىرفتند تا براى درسهاى فردا استراحتى كرده باشند ، شب زندهدارى و تهجد ايشان ، در آن حجره كوچك ، شروع مىشد . در آنجا بود كه من شيفته مرحوم ميرزا على آقا قاضى شدم . حالت دعا و نيايش ايشان ، در آن حجره كوچك ، خيلى براى من جالب و زيبا بود . چند ماهى از آمدن ايشان به مدرسه مىگذشت
هامش
( 1 ) - - معادشناسى ، آيتاللَّه سيد محمدحسين تهرانى ، ص 296 . .