او هم به تبعيت از من عمامه و عبا و لبادهاش را از تن بيرون كرد . ظروف را از زمين حركت داده ، نتوانستم بلند كنم ، ناچار به زمين انداختم . باز به تندى به وى گفتم : سيد ! اگر بخواهيم دو نفره ظروف را پشت الاغ بگذاريم بايد كسى ريسمان هر دو تا را به هم گره بزند تا مانند ترازو ، همكف و مساوى هم باشند . خلاصه باهم هر چه در توان داشتيم با زحمت زياد ، ظروف آب را پشت حيوان قرار داديم ، و كودك با خوشحالى الاغ را حركت داده به راه افتاد . هر دو خيلى خسته شديم چنان كه نمىتوانستيم راه برويم .
با دستهاى گلآلود ، عمامه و لباسهايمان را برداشته به راه افتاديم ، تنگى نفس امان را از دستم گرفت نتوانستم راه بروم به ديوار تكيه داده كمى استراحت نمودم . به خود مىگفتم اين چه بلايى بود به سرم آمد ؟ چون سيد كمى به خود آمد و خستگى بدر كرد ، خواست با من سر صحبت باز بكند . از من پرسيد ؛ اهل منبرى ؟ گفتم : بلى . باز از من پرسيد : آيا حفظ كردهاى قصيده مشهور علامه حلّى را كه مطلع آن اين است :
إن لم اقف حيث جيش الموت يزدحُم * فلا مشت بى فى طرق العلى قدم
پاسخ دادم : بلى . قصيده را خواندهام . و باز شروع كرد به خواندن بقيه قصيده ، و در حين خواندن توضيح مىداد كه چگونه علّامه اين قصيده را بعد از به نظم كشيدن پيش ادباء و شعراى مشهور عرب خوانده و مورد تكريم قرار گرفته است . سيد اين كلمات را با عربى فصيح و توأم با لهجه تركى بيان مىنمود . و اين برخورد ، باب آشنائى ما با مرحوم قاضى بود . » « 1 »
اولين ملاقات
« شيخ مسلم جابرى ، واعظ مشهور نجف ، كه خود يكى از ادباء و شعراء مشهور عصر خود بود ، نقل مىكردند : كه روزى به موسسه علمى مرحوم آيت الله شيخمحمدرضا مظفر رفتم و در راه سيد بزرگوار و با وقارى را كه ديده بودم ، خدمت آقا شيخ محمدرضا نقل كردم . ايشان فرمودند : شكل ظاهرى آن سيد به چه نحوى بوده است گفتم : او سيد خوش قامت ، انگشتهاى حنائى ، ريش بدون پرپشت ، و نسبتاً برآمدگى بر شكمش داشت .
هامش
( 1 ) - - از يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى . .