همچنين عمامه كوچكى بر سرش بسته بود و لباسهاى سفيد بر تن داشت . با اين كه سنش زياد نبود ولى در دستش عصا بود و مثل پيرمردها راه مىرفت . در حين راه رفتن سرش را فقط به زمين انداخته بود و لبهايش حركت مىكرد ، گويا مشغول ذكر بود . عربى را به آسانى تكلم مىكرد ولى لهجهاش تركى بود . خلاف عادت علماء و طلاب نجف ، لباسهاى نظيف و تميز بر تن داشت .
شيخ مسلم مىگويد : مشغول برشمردن اوصاف « سيد » بودم كه مرحوم آيت الله شيخ محمدرضا مظفر داد زد : كافى است ، كفايت مىكند . به درستى كه او آقا سيد على قاضى تبريزى است . » « 1 »
وادى السّلام
« از مرحوم آيتالحق آيت الله العظمى حاج ميرزا على آقا قاضى ( رضوان الله عليه ) ، افراد بسيارى از تلامذ ايشان نقل كردند كه ايشان بسيار در وادى السّلام نجف براى زيارت اهل قبور مىرفت و زيارتش به دو و سه و چهار ساعت به طول مىانجاميد و در گوشهاى مىنشست به حال سكوت ، شاگردها خسته شده و بر مىگشتند و با خود مىگفتند : استاد چه عوالمى دارد كه اين طور به حال سكوت مىماند و خسته نمىشود .
عالمى بود در تهران بسيار بزرگوار و متّقى و حقّاً مرد خوبى بود ، مرحوم آيت الله حاجشيخ محمدتقى آملى ( رحمتالله عليه ) ، ايشان از شاگردان سلسله اول مرحوم قاضى در قسمت اخلاق و عرفان بودهاند . از قول ايشان نقل شد كه من مدّتها مىديدم كه مرحوم قاضى دو سه ساعت در وادى السّلام مىنشينند ، با خود مىگفتم انسان بايد زيارت كند و برگردد و به قرائت فاتحهاى روح مردگان را شاد كند ، كارهاى لازم تر هم هست كه بايد به آنها پرداخت . اين اشكال در دل من بود ، امّا به احدى ابراز نكردم ، حتّى به صميمىترين رفيق خود از شاگردان استاد . مدتها گذشت و من هر روز براى استفاده از محضر استاد به خدمتش مىرفتم تا آنكه از نجف اشرف عازم بر مراجعت به ايران شدم و ليكن در مصلحت بودن اين سفر ترديد داشتم ، اين نيت هم در ذهن من بود و كسى از آن مطلع نبود . شبى بود مىخواستم بخوابم ، در آن اطاقى كه بودم در طاقچه پائين پاى من كتاب بود ،
هامش
( 1 ) - - از يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى . .