اصفهانى ، براى وى نباشند . چون مىدانستند كه مرحوم قاضى ، ممكن است قبول نكنند . هر چند ايشان در تهيدستى شديد بسر مىبردند .
بعد از مدتى تفحص مرحوم اصفهانى به اين نتيجه رسيدند كه اين كار فقط از دست من ساخته است . چون مرحوم آقا سيد على به من احترام و علاقه وافر از خود نشان مىدادند . بدين جهت مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى هر ماه مقررى تعيين شده را به بنده مىدادند و من آن را به مرحوم قاضى تحويل مىدادم . و بعدها متوجه شدم كه اين عمل آقا سيد على قاضى فقط به خاطر احترام و ارج نهادن به بنده بود . » « 1 »
تواضع
« . . . مرحوم آيت الله شيخ محمدرضا مظفر نقل مىكرد : كه در نجف ظهرها به واسطه گرمى هوا ، رفت و آمد در كوچهها به ندرت انجام مىپذيرفت و مردم معمولًا در خانهها و سردابهاى خود مشغول استراحت مىشدند . در يكى از روزهاى گرم نجف از كوچههاى باريك و خلوت رو به سوى خانهام بودم ، سيد تقريباً قد كوتاه را از دور ديدم كه در كنار كودك دوازده سيزده ساله كه گريه مىكرد ، ايستاده است . « 2 » چون ظرفهاى سنگين آب از پشت الاغ ، افتاده بود و وى نمىتوانست به تنهايى آنها را در پشت حيوان قرار بدهد . همين كه به نزديكى آنها رسيدم « سيد » از من خواهش كرد كه به آنها كمك بكنم .
با تعجّب به آنها نگاه كردم ، زمين پر از آب و ظروف بكلّى گلآلود بود . من از جهت اينكه طفره بروم به سيد گفتم : فرض كنيد كه من يكى از ظرفها را برداشتم و شما ديگرى را ، چه كسى ريسمان اينها را به هم مىبندد .
باز به تندى گفتم : آقا ! ظروف خيلى سنگين است ، همچنين گلى ؟ ! اگر بخواهيم اينها را از زمين بلند كنيم ، لباسهايمان گلى مىشود ! لباسهاى شما هم كه سفيد است ؟
من هر چه خواستم بهانه بياورم و از اين كار دست بكشم و ايشان را از كارش منصرف بكنم باز ديدم كه با فروتنى از من مىخواهد كه به آنها كمك بكنم . ناچار عمامه سفيد خود را از سر برداشته عبا و لبادهام را از تن بيرون كرده و در جاى مناسبى گذاشتم .
هامش
( 1 ) - - بنا به نقل يكى از شاگردان مرحوم آيتاللَّه شيخ كاظم قاروبى .
( 2 ) - در قديم به علت كمبود آب در نجف ، آب شرب را از كوفه با اسب و الاغ به نجف مىآوردند . .